ابزار هدایت به بالای صفحه

تحلیل آمار سایت و وبلاگ نمونه سوالات معرفت وبصیرت حسینی

نمونه سوالات معرفت وبصیرت حسینی
سوالات نسیم هدایت ویژه فرهنگیان استان اردبیل از سخنرانی جناب آقای دکتر سید حسن عاملی






[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 19:46 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]



سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین جناب دکتر سید حسن عاملی درباره وهابیت

ویژه فرهنگیان محترم استان اردبیل

[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 0:18 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]

جهت گرفتن پرینت از صفحه می توانید روی تصویر چاپگر در سمت چپ (زیر آرشیو مطالب) کلیک نمایید. 

در ضمن، می توانید از قسمت  آرشیو مطالب تیرماه ، جهت استفاده از نمونه سوالات سخنرانی های 1،2،3،4،5،6   بهره گیرید.

با نهایت ادب و احترام 

مدیر وبلاگ

[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 0:17 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]
متن سخنرانی 12

برای روشن شدن حق،پرسیدن سوال خیلی مهم است و ما سوالات زیادی از وهابیت داریم که بپرسیم.

وهابیون می گویند که سوال از زنده شرک نیست ولی اگر از مرده بپرسی ،شرک است و ما جواب دادیم که معیار شرک، حیات و ممات نیست بلکه اگر فرد اعتقاد داشته باشد که کارها به اذن خداست، شرک نیست ولی اگر اعتقادش به اذن خدا نباشد، شرک تلقی می شود. وهابیون می گویند که مرده ارتباطش با عالم قطع است و ما ثابت کردیم که ارتباط وجود دارد (داستان صحبت پیامبر با کشته های بدر) و چون به اینجا رسیدیم وهابیون سخنشان را عوض کردند و گفتند که بله مرده می شنود ولی چون قدرت انجام کاری را ندارد، درخواست از مرده شرک محسوب می شود!

این ها می گویند که قدرت پیامبر در زمان زنده بودنش بود و پس از مرگ قدرت هیچ کاری را ندارد و ما با آیات و روایات جواب دادیم که قدرت پیامبر همچنان باقی است. حال شما باید دلیل بیاورید که چرا باقی نیست؟ من خواهشم از علمای وهابیت این است که با حریّت به بحث ها وارد شوندو قیدها و بندها را رها کنند و ببینند که واقعاً سیره و سنت پیامبر چیست و خواسته ی قرآن چه می باشد.

چرا که واقعاً جای تاسف دارد که وهابیون جناب مالکی شافعی علوی که از بزرگترین وهابیون مکه بود را به خاطر انتشار کتابی با نام «مفاهیم یجب أن تصححح: مفاهیمی که باید تجدید نظر شود» را سالها در محاصره ی خانگی قرار دادند و سرانجام هم در منزل خودش مرد. او می گفت که در توسل،زیارت،تبرک و شفاعت ما وهابیون خطا رفتیم در حالی که این کارها شرک نبوده اند.

وهابیون مدام حرفشان را عوض می کنند و از این شاخه به آن شاخه می پرند. حالا هم می گویند که توسل به اولیا و قبور آن ها مقدمه ی شرک است (ببینید چقدر حرفشان عوض شد؟ قبلاً که می گفتن شرک است)مقدمه ی شرک یعنی اینکه: خوف این وجود دارد که با گذشت زمان به شرک منجر شود. وهابیون می گویند که ترک ِتوسل،زیارت،تبرک و شفاعت از باب مقدمه ی شرک واجب است و چون شرک حرام است پس مقدمه ی شرک هم حرام است زیرا باعث می شود که مسلمانان به بت پرستی کشیده شوند. چرا که در زمان جاهلیت، مشرکان مجسمه ها را برای یادبود آن افراد خوب درست کرده بودند ولی به تدریج تبدیل به شرک شد.

سوال) آیا در فقه شما،شرک و خوف شرک حکمش یکی است؟ اگر خون مشرک حلال است، خون کسی هم که مشرک نیست ولی خوف شرک درباره او است، آیا حکمش کشته شدن است؟؟ این چه فقه ای است که همه را به یک چشم می بیند؟ چنین فقهی از  برهان و استدلال بی خبر است؛ این فقه نیست بلکه رسوایی است. 

سالیان سال است که وهابیت با این فقه خون افراد زیادی را ریخته اند. و حالا هم می گویند که این کارها خوف شرک دارد. مگر می توان کسی را که مشرک نیست بلکه ترس از مشرک شدن این فرد وجود دارد، را مقتول الدم اعلام کرد؟ روزی مرحوم آیت ا...واعظ زاده خراسانی، جناب جعفرالهادی و بزرگان دیگر در حجاز به سراغ ابن الباز رفتند و گفتند که ما آمده ایم تا با تو حرف بزنیم و نظرت را راجع به شرک، توحید،ایمان و کفر بدانیم. مناظره شروع  شد، آن ها می گویند که وقتی وهابیون کم می آورند و نمی توانند جواب بدهند، دستانشان را بلند می کنن و شروع می کنند به دعا کردن! (این هم شد مناظره؟ چرا به دعا پناه می برید؟ به حق پناه ببرید و اذعان کنید که حق با ما شیعیان است) مرحوم واعظ زاده از ابن الباز پرسیدند که مثلاً چه اشکالی دارد شخصی از طرف ولی و پیامبرش چیزی بخواهد و او هم از خدا بخواهد که حاجت آن شخص را بدهد، مثلا ما به پیامبر بگوییم که از خدا بخواهد که حاجت ما را بدهد؟ و ابن الباز جواب داد که این شرک نیست بلکه مقدمه ی شرک است. چون که به تدریج انسان را در معرض شرک قرار می دهد و انسان به سمت این فکر می رود که پیامبران به طور مستقل آن کارها را انجام می دهند. فوراً مرحوم واعظ زاده گفت که وقتی که این کار مقدمه ی شرک است چرا پس به عنوان شرک به مردم معرفی کرده اید؟ بهتر نیست که بگویید ایها الناس همه این کارها که شیعه انجام می دهد، شرک نیست بلکه باید مراقب باشند که به شرک منجر نشود؟ و از ابن الباز خواست که با یک فتوا به مردم اعلان نماید که با تهمت شرک این همه خون شیعه را نریزند؟ ولی ابن الباز قبول نکرد. یکی از علمای شیعی هم می گوید که من هم در آنجا بودم و با مسئول دفتر ابن الباز که دکتر و رئیس هیئت تحریریه یکی از مجلات وهابی بود و شخص عالمی بود، در این باره صحبت کردم و او جواب داد که «به نظر من اگر یک عالم شیعی ، توسل کند شرک نیست ولی اگر این کار را عوام انجام دهند،شرک است! چرا که عالم هیچ گاه از استمداد خدا غفلت نمی کند، ما عوام شما را مشرک می دانیم ولی عالمانتان را نه (باز حرفشان عوض شد). و این عالم شیعی جواب می دهد که در فقه شیعی ما، رابطه ای بین علما و عوام وجود دارد که تقلید نام دارد.و هیچ عامی نمی تواند بدون اجازه ی عالمش کاری انجام دهد و ملزم است که از عالمش تقلید کند. ابن الباز آن ها را برای نهار دعوت کرد و این ها با آن که نمی خواستند بروند ولی چون شنیده بودند که غذای ابن الباز را به تبرک می برند، تصمیم گرفتند که فردا دوباره به منزل ابن الباز بروند و با چشمان خود ببینند. وهمان طور که گفته شده بود، این ها هم با چشم خود دیدند که ته مانده ی غذای ابن الباز تبرک می شود. (تبرک غذای ابن الباز شرک نیست ولی مثلاً تبرک قبر امام صادق شرک می شود)

ما نمی توانیم جلوی کار خیر را بگیریم فقط به این خاطر که عده ای در کار خیر زیاده روی می کنند و از جای دیگر سر در می آورند. پس چرا خدا حضرت عیسی را بدون پدر آفرید تا اینکه عده ای پیدا شوند و بگویند که عیسی پسر خداست؟ در حالی که خدا برای اینکه جلوی اشتباه این ها گرفته شود، فرمود:«أنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم،خلقه من تراب ثم قال ، کن فیکون» خداوند جواب داد که عیسی چه طور می تواند پسر خدا باشد در حالی که فقط پدر ندارد، آدم که نه پدر داشت و نه مادر. پیامبر به مردم گفته بود که هرکس بدون عذر 3 روز در نماز جماعت حاضر نباشد، من خانه اش را آتش می زنم. پیامبر وقتی این حرف را زد مگر نمی دانست که عده ای زیاده روی می کنند و خانه ی امام علی و حضرت زهرا را به این دلیل آتش می زنند؟ ولی علم پیامبر مانع نشد که حکم خدا را بیان نکند. اصلاً چرا پیامبراز مهدی موعود صحبت کرده، مگر نمی دانست که در تاریخ این پیشگویی به طور مفصل مشکل ساز می شود؟ و خیلی ها ادعای مهدویت می کنند و فتنه ایجاد می کنند؟ در طول تاریخ مسلمانان به زیارت قبور اولیا و انبیا رفته اند پس چرا از شرک سر درنیاورده اند؟ اگر زیارت قبور شرک است چرا پیامبر گفت که به زیارت قبور بروید زیرا زیارت قبور شما را یاد آخرت می اندازد (سنن ابن ماجد،جلد1،ص500). اگر زیارت شرک است، پیامبر ما را دعوت به شرک می کرده؟ در ثانی مگر رسول ا... بر طبق گفته ی خودتان به زیارت قبور در بقیع نمی رفت؟ پس پیامبر مرتکب شرک بود؟ ما سند قطعی داریم که اصحاب پیامبر برای زیارت،توسل ،تبرک به داخل اتاقی می رفتند که پیامبر در آن جا دفن شده است. پس از اصحاب هم تابعین این کار را انجام می دادند. طوری که اصحاب و روسای مذاهب اربعه درباره ی زیارت قبر پیامبر شعرها سروده اند. مثلاً یکی از صحابه ی پیامبر به نام سواد بن قارب هم به زیارت قبر پیامبر رفته و هم از ایشان طلب شفاعت کرده است و شعری هم برای پیامبر قرائت کرده است. (وهابیت می گوید که شفاعت را باید از خدا خواست و اگر از غیر خدا خواسته شود «مباح ماله و دمه: مال و خونش مباح است».

مروان بن حکم عاص بن امیه در 2 هجرت به دنیا آمد وی دفتردار عثمان بود و زمان معاویه حاکم مدینه شد و پس از مرگ معاویة بن یزید، به خلافت رسید ولی دوران خلافتش به 9 ماه هم نکشید و در سال 63 هجرت از دنیا رفت. زمانی که در مدینه بود دید که کسی کنار قبر پیامبر است و صورتش را روی قبر پیامبر گذاشته (هم داشت زیارت می کرد و هم با گذاشتن صورتش روی قبر، داشت تبر ک می کرد) مروان جلو آمد و آن مرد را کشید و گفت که می دانی چه کار می کنی؟ وقتی که به صورت آن شخص نگاه کرد او را شناخت و دید که ابو ایوب انصاری است (همان شخصی که وقتی پیامبر وارد مدینه شد در خانه ی این شخص اقامت کرد زیرا فرموده بود هر جایی که شترم متوقف شود همان جا سکنی می گزینم. به اذن خدا شتر رفت و کنار منزل محقر ابو ایوب ایستاد منزل او 2 طبقه بود و در طبقه ی پایین پیامبر زندگی می کرد) ابوایوب جواب داد بله می دانم به زیارت قبر پیامبر آمده ام به زیارت سنگ که نیامده ام چرا که خودم از پیامبر شنیده ام که:«یقول لا تبکوا علی الدین إذا ولی  اهله و یبکوا علیه إذا ولی غیر اهله : برای دین نگریید اگر به دست اهل دین افتاد زمانی برای آن گریه کنید که به دست نااهلان افتاد» و با این جمله به مروان فهماند که تو نااهلی و هم فکرت باطل است (المستدرک علی الصحیحین،جلد4،ص 515- مسند احمد،جلد5،ص422- تاریخ دمشق،جلد52،ص 249- مجمع الظواعط هیثمی،جلد5،ص245).

پس از 14 قرن شما دین را خوب فهمیده ایدولی صحابه نفهمیده بود؟ همه صحابه از صدر اسلام به زیارت قبور رفته اند پس همه مشرکند؟ هر 4 رئیس مذهب به زیارت قبر پیامبر رفته اند و توسل کرده اند و حاجت خواسته اند در فتح الغدیر،جلد2،ص336 ماجرای ابوحنیفه (یکی از روسای مذاهب اربعه) آمده است که به زیارت قبر پیامبر آمده است. وقتی هر 4 رئیس مذهب توسل به پیامبر را انجام داده اند، پس کل امت این کار را قبول داشته و انجام داده اند، زیرا کل امت تابع این 4 نفر بوده اند. پس کل امت اشتباه کرده اند یا وهابیون؟

در این جاست که وهابیت سخنش را عوض می کند و می گوید باشه رفتن به زیارت قبور اشکال ندارد ولی حق ندارید سر قبر خاصی بروید، باید به کل قبرستان سلام دهید. اگر ماهیت رفتن به زیارت قبور خاص شرک باشد  پس چه فرقی می کند که قبر برای یکنفر باشد یا برای چند نفر یا برای یک قبرستان؟ (مگر عقل ندارند که این حرف را می زنند؟) چرا جماعت را به خودتان می خندانید؟ مثلاً اگر سر قبر خاصی برویم و بگوییم که  خدا رحمتت کند، شرک مرتکب شده ایم ولی اگر به تمامی قبرها بگویم که خدا رحمتتان کند، شرک مرتکب نشده ایم؟؟؟    

بزرگان خودتان که به سر قبر خاصی رفته اند، مثال: وقتی که جناب عبدالرحمن برادر عایشه در منطقه اوبشا، خارج از مکه مرد و در قبرستان معلی مکه دفن شد، عایشه خود را به قبرستان رساند ودرست به سر قبر برادرش رفت (سنن ترمزی،جلد3،ص371). یعنی عایشه مشرک بود؟ یا پیامبر به محض ورود به مدینه به أبوا سر قبر مادرش رفت. خداوند در قرآن به پیامبر می گوید که سر قبر منافقان نرود (پس مشخص می شود که پیامبر سراغ قبر های خاص می رفت) خودتان نقل کرده اید که حضرت زهرا (س) در احد سر قبر حمزه می رفت.

در اینجا باز هم وهابیت سخنش را عوض می کند و می گوید که عبادت نباید «عندالقبور:در کنار قبور» باشد. (وقتی از جواب دادن طفره می روند ، شروع به عوض کردن سخن خود می کنند) ما می گوییم که قبر یا صاحب قبر را عبادت نکنید و بیش تر از این هم در شرع نیامده.  چرا پیامبر و خلفای 1و2 هر سه در کنار عبادتگاه مسلمانان دفن شده اند؟ چرا هاجر، اسماعیل و 70 نفر از پیامبران در کنار کعبه دفن شده اند؟ و ما هم در کنار این قبور، عبادت انجام می دهیم و طوری هم نمی شود؟

در اینجا هم دوباره جواب پیدا نمی کنند و تمامی سخنانشان در مورد زیارت منتهی می شود به یک روایت از پیامبر که می فرماید:« به مسافرت نروید مگر به خاطر 3 مسجد: مسجدالحرام،مسجدالنبی، و مسجدالاقصی (صحیح مسلم،جلد4،ص102؛کتاب الحج). این ها می گویند که تمامی مسافرت ها ممنوع است و چون ممنوع است پس حق ندارید که به زیارت کربلا، امام رضا و... بروید! این اصلاً جواب نمی خواهد. چرا که این حدیث اصلا به این معنا نیست و هر کس که به ادب عربی و قواعد عربی آشنا باشد فوراً می فهمد که این ها چه خبطی در اینجا مرتکب شده اند. 

روایت این طور می گوید که اگر مسافرت به قصد یافتن عبادتگاهی باشد که بیشترین ثواب را داشته باشد، این 3 مسجدند که نماز خواندن در آن ها از بقیه مساجد ثوابشان بیشتر است ولی بقیه مساجد از لحاظ ثواب برابرند. مثلا در اردبیل نماز خواندن در مسجد قدس با مسجد خاتم النبی از لحاظ ثواب برابر است. ولی در مسجدالحرام یک نماز با 100،000 نماز برابر است و در مسجدالنبی و مسجدالاقصی با 10،000 نماز برابر است. این جمله نمی گوید که به مسافرت نروید؟ وای به حال فقه وهابیت اگر فقه الحدیث شان این باشد.

وهابیت به کشورهایی که زیارتگاه در آن ها هست، کشورهای «مبتلا به شرک» می گویند. این ها قبر صحابه ی پیامبر حجربن عدی را ویران کردند و جسدش را بیرون آ وردند. اگر می گویید که زیارتگاه داشتن شرک است پس چرا در همه کشورهای اسلامی از آسیای شرقی گرفته تا کشورهای عربی، غیر از عربستان، هم زیارتگاه است و هم قبه و بارگاه؟ حتی روسای مذاهب اربعه بارگاه دارند. در مصر 3000 از بزرگان شیعه و صوفیه در مساجد دفن شده اند. ببینید راس الحسین در مصر چه مقامی دارد یا چه افرادی به قبر سیده زینب در مصر رفته اند و عرض ادب کرده اند؟ چرا فقط در عربستان قبه و بارگاه نیست؟ یعنی همه غیر از شما مشرکند؟

هرکس می خواست که به مذهب محمدبن عبدالوهاب وارد شود، وی او را «ایها المشرک» خطاب می کرد و باید اعتراف می کرد که خودش، پدرش و پدر پدرش و تمامی امت اسلام در ضلالت بوده اند و اگر حج رفته بود باید تجدید می کرد تا بتواند وارد مذهب وهابیت شود! وهابیت فقط با شیعه دشمنی ندارند بلکه با کل مذاهب اربعه هم دشمن اند.

چه طور می شود که وقتی یکی از صحابه اشتباه می کند، مشکلی پیش نمی آید و می گویند که «إجتهدَ فأخطأ: اجتهاد کرد ولی به خطا رفت» یعنی اگر خطا نمی رفت 2 ثواب داشت ولی چون اجتهاد کرده بود، ولی به خطا رفت فقط یک ثواب دارد. هر صحابه که یک اشتباه بزرگ انجام داده باشد، این جمله « إجتهدَ فأخطأ» را در موردش می گویند (در مورد اشتباه خودشان این جمله را می گویند؟) ولی اگر به فرض محال ما شیعیان اشتباه کنیم، خون ما را حلال می کنند .

وهابیت همواره در تناقض اند. این ها می گویند که نذر قرارداد با خداست:«ولا نذر إلّا بالله» ونمی توان برای غیر خدا نذر کرد. و باید بگوییم:«ندرتُ لله». و می گویند که نذر شیعه باطل و نجس است چرا که نذر غیر خدایی می کنند و به این دلیل مشرک هم حساب می شوند و خونشان و مالشان حلال است. جواب این ها این است که از آن ها بخواهیم به ما شیعه ای نشان دهند که در نذرش بگوید: «نذرت للحسین»؟ مگر چنین کسی پیدا می شود؟  


[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 0:16 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]

متن سخنرانی 11

در این جلسه سبک سخنرانی وهابیت را نقد می کنیم. در تفسیر قرآن وهابیت سبکی دارند که هیچ فرقه ای چنین سبکی ندارند. سبک آن ها این است که یک آیه را برمی دارند و آیات دیگر را که تفسیرکننده ی همان آیه هستند را رها می کنند و تفسیر خودشان را مقدم بر تفسیر خود آیه می دانند. در اینجا 2 نمونه از آیاتی را اشاره می کنیم که وهابیت از این دو آیه تفسیر نادرست ارائه کرده اند:

خداوند در قرآن می فرماید: «و ما أنت بمُسمع من فی القبور: پیامبر کسی که در قبر است سخنت را نمی شنود» پس چرا شما می روید و به پیامبر سلام می دهید؟ پیامبر طبق این آیه چیزی نمی شنود؟ چرا به سراغ قبر انبیا و اولیا می روید و حاجت می خواهید؟ آیه دوم که برداشت نادرستی می کنند:«إنک لا تسمع الموتی: پیامبر تو نمی توانی سخنت را به یک مرده بشنوانی» وهابیون می گویند که مرده، ماتَ فاتَ است و ارتباط ما با مرده و مرده با ما کاملا قطع است و اگر به آن ها  خطاب کنیم فایده ندارد و این مرده هر چه قدر هم آدم بزرگی باشد ولو پیامبر هم باشد هیچ فرقی نمی کند .

سوال) شما که می گویید مرده چیزی نمی شنود پس خطاب قرار دادن مرده لغو محسوب می شود نه شرک، می پرسیم که به خاطر لغو که این همه خون نمی ریزند!

سوال) این ها می گویند که پیامبر در زمان حیاتش می شنود نه در زمان وفات. می پرسیم که مگر شرافت پیامبر به بدنش بوده؟ این که یک اهانت به پیامبر است؟

در این 2 آیه ، ظاهر آیات مراد نیست. همان طور که در سخنرانی های قبل اشاره شد روایات و آیاتی را نقل کردیم دال بر اینکه صحبت با مرده شرک نیست. مثلا گفتیم که جناب ابوبکر با جنازه ی پیامبر صحبت کرده اند؛ در نماز به پیامبر سلام می دهیم؛ روی ضریح پیامبر هم نوشته شده:«السلام هنا علی رسول ا...» ؛ در قبرستان بقیع تابلوهایی است که نوشته های رویشان خطاب به مرده هاست (6 تا خطاب به مرده هاست) و در صحیح بخاری نوشته شده است؛ مرده صدای کفش تشییع کنندگان را می شنود (المیت یسمع نعال)؛ در صحیح بخاری آمده است که «وقتی میت را به قبر می برند، روح مرده می داند که این جسد مال اوست، اگر آدم خوبی باشد می گوید «قدّمونی، قدّمونی: زود مرا ببرید» ولی اگر آدم خوبی نباشد می گوید:«أین تذهبون بی: مرا به کجا می برید؟» اگر مرده با این عالم ارتباط ندارد پس همه ی این روایات کذب است؟ یا در قرآن در مورد حضرت شعیب و حضرت صالح آمده است که با مرده های امت خود صحبت کرده اند (به سوره ی اعراف مراجعه شود) اگر تفسیر قرآن انجام می دهید، همین آیات هم جز قرآن هستند، چرا این آیات را در تفسیر خود لحاظ نمی کنید؟ مگر تقطیع قرآن می تواند تفسیر جامعی ارائه دهد؟ تقطیع قرآن از مشخصه های بارز تفسیر وهابیت از قرآن است. این ها آیاتی که به سود آنها نیست را کنار می گذارند. حضرت صالح به قومش گفت:«یا قوم قد أبلغتکم رسالة ربی، و نصحتُ لکم و لکن لا تحبون: ای قوم مگر من سخن خدایم را به شما نرساندم و به شما نصیحت و خیرخواهی نکردم، شما خیرخواهی خیرتان را هم نخواستید بپذیرید» پیامبر وقتی  جنازه مشرکان را در گودال بدر ریخت ، با آن ها شروع به صحبت کرد (شما که می گویید مرده نمی شنود! پس پیامبر در آن جا داشت(نعوذبالله) مسخره بازی می کرد!)

چرا به آیاتی که که می گوید: شهدا زنده اند و از حیات شهدا به ما خبر می دهد، نگاه نمی کنید؟ خداوند می فرماید:«ولا تهذبّن: اصلا به فکر خود راه ندهید». اگر می گویید که مراد از زنده بودن یعنی نام نیک به جای گذاشتن است، آن وقت که مثل کمونیست ها حرف می زنید؟ آن هایی که به آخرت اعتقاد ندارند. آیا مراد از این آیه این است که آن ها حیات برزخی صرف دارند؟ اگر این طوری باشد که مشرکان هم چنین زندگی برزخی دارند و اگر زنده بودن در این معنی باشد که دیگر فخر محسوب نمی شود؟ شهدا نه علمشان از بین می رود ونه عملشان، خون شهید حسنه جاریه است و علم اش از این جهان قطع نیست و می داند که در این عالم چه می گذرد. از روایات اهل سنت چنین برمی آید که ارتباط با میت 2 طرفه است؛ گاهی آن ها صحبت می کنند (زمانی که به ما می گویند«قدّمونی،قدّمونی یا أین تذهبون بی») و گاهی هم ما با آن ها صحبت می کنیم (پیامبر به مشرکان داخل گودال گفت که «ما وعده ی خدا را حق یافتیم آیا شما هم حق یافتید؟) همه ی این گفته ها از کتاب های خود اهل سنت است. حتی شیعه هم همین ها را نقل کرده که اگر عمل میت خوب باشد فریاد می زند:«عجّلونی» و اگر عملش بد باشد می گوید «اجّلونی: به من مهلت دهید»

همان طور که گفتیم مراد ازاین 2  آیه :«و ما أنت بمُسمع من فی القبور: پیامبر کسی که در قبر است سخنت را نمی شنود» و «إنک لا تسمع الموتی: پیامبر تو نمی توانی سخنت را به یک مرده بشنوانی»  ظاهر آیات، مراد نیست.بلکه منظور این است که ای پیامبر کسانی که دلشان ،روحشان و قلبشان مرده است، حرف های تو در مورد این ها تاثیر ندارد. در آیه ی دیگری هم خدا می فرماید:«إن الذین کفروا سواء علیهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون: به این ها إنذار کنی یا نکنی فرقی نمی کند.»

کفر انسان 2 نوع است یا فرد، جاهل کافر است و یا عنود کافر. پیامبران آمده اند تا انسان های جاهل را هدایت کنند، اما کسی که عناد می ورزد و نمی خواهد قبول کند  این از نوع عنود کافر است. کفر ابوجهل و ابولهب از این نوع است. در مورد این نوع کافران است که خداوند به پیامبر می فرماید:«ای پیامبر خودت را خسته نکن». کل آیه را می خوانم: «اگر من یک طوفان بفرستم و این ها بدانند که این طوفان همه جا را خراب می کند، فورا کافر می شوند، ای پیامبر مگر تو می توانی حرفت را به مرده بشنوانی؟ ای پیامبر مگر کر می تواند بشنود؟ تو کور را از ظلالتش نمی توانی برگردانی؟ نمی شنود، مگر کسی که به آیات ما ایمان دارد.» سوره زمر،آیه 52-   (مگر اینجا پیامبر در قبرستان بود؟ مگر پیامبر کورها را جمع کرده بود و داشت برای آن ها صحبت می کرد؟ باید کل آیات را بخوانید چرا بقیه آیات را نمی خوانید!)   

اگر دقت کنید متوجه می شوید که پیامبر به قبرستان نرفته بود و با نابیناها و کرهای ظاهری صحبت نمی کرد. اگر در مورد مرده این طور می گویید باید طبق این آیه در مورد کورها و کرها هم این جمله را بگویید که ارتباطشان با دنیا قطع است. باید تفسیر را با آیه قرآن انجام دهید نه طبق خواسته خودتان.

در آیه 40 سوره زخرف آمده است که:«فأنت تسمع الصم أو تحت العون» در این آیه منظور کور و کر ظاهری نیست بلکه امثال ابوجهل و ابولهب که سخن را قبول نمی کنند را می گوید که مصداق «صم بکم عمی فهم لا یرجعون» هستند. پس چرا ظاهر این آیه را قبول نمی کنید؟

بچه نابالغ هم می داند که کر سخن را نمی شنود ولی پیامبر با آن عظمتش کرها را جمع کرده بود و داشت برای آن ها صحبت می کرده!! پس قطعا این آیات ناظر به غیر ظاهر هستند ولی وهابیت آیات را تکه تکه می کند و به قرآن ظلم می کند. در واقع اساس تفسیر وهابیت، «نومن ببعض و نکفر ببعض» است.

می گویند که میت نمی شنود ولی ما دلایل زیادی از قرآن و روایات نقل کردیم که مرده می شنود. و چون این ها می بینند که دارند محکوم می شوند سخنانشان را عوض می کنند و می گویند که که خب درست، مرده نمی شنود ولی مرده که قدرتی از دستش برنمی آید و به ما شیعیان اعتراض می کنند که چرا حاجتتان را از مرده می خواهید؟ وهابیت این آیه را زیاد تکرار می کنند «و مِن ورائهم برزخ إلی یوم یبعثون: خدا خودش گفته که بین شما و مرده ها برزخ است» برزخ، حائلی است که باعث قطع ارتباط است و مرده ها نه می شنوند، و نه احسان ما به دست آن ها می رسد و هیچ قدرتی ندارند که برای ما زنده ها کار انجام دهند. زمانی که وهابیت این آیه را برای شما خواندند از آن ها بخواهید که کل آیه را برایتان بخوانند. ما در جلسات قبل آیات و روایات زیادی را نقل کردیم که مرده ها می شنوند. کل آیه این است که: وقتی انسانی که دارای اعمال بد است بمیرد، اولین چیزی که می گوید این است:«رب إرجعونی: پروردگارا مرا برگردان» خداوند می گوید:«کلّا، إنّها کلمة هو قائلها و مِن ورائهم برزخ إلی یوم یبعثون» معنی برزخ در اینجا این است که بازگشتی در کار نیست. در این آیه مرده از خدا می خواهد که او را برگرداند ولی خدا جواب می دهد که به برزخ می روی. هم شیعه و هم سنی می گویند که برزخ یعنی قبر، یعنی عالم بین دنیا و آخرت. پیامبر فرمود «هرکسی تفسیر به رای بکند پیامبر او را نفرین می کند»

وهابیت این آیه را هم تکرار می کنند:«یوم یجمعوا الله رسل فیقول ماذا أجبتم قالوا لا علم لنا إنک أنت علام الغیوب: خداوند یکروز همه پیامبران را جمع می کند و به آن ها می گوید وقتی که من شما را به سوی امت فرستادم، امت ها به شما چه گفتند؟ و پیامبران جواب می دهند که ما هیچ چیز نمی دانیم» این جاست که وهابیت می گوید که طبق این آیه، کسی که به دنیای دیگری وارد شود ازهیچ چیز این دنیا خبر نخواهد داشت و می گویند که وقتی پیامبران هیچ چیز نمی دانند پس چرا به قبر آن ها می روید و از آن ها حاجت می خواهید؟ پیامبران خودشان می گویند که هیچ چیز نمی دانیم وای به حال دیگر کسانی که مردند. جواب) منظور از «لا علم لنا» یعنی اینکه پروردگارا، علم ذاتی مختص توست و هیچ کس در مقابل علم تو هیچ چیز نمی داند و اگر علمی است از آن خود توست. این آیه بیانگر ادب عبودی است و جواب نهایی نیست که به خدا پاسخ دهند بلکه قبل از شروع سخنانشان ادب را رعایت می کنند.

علامه طباطبایی می گوید که در این آیه به 3 دلیل، معنی «ادب عبودی» مراد است و بس:

1- زیرا خدا خودش می فرماید که من پیامبران را شاهد فرستاده ام، پس این چطور شاهدی می تواند باشد که نمی داند من چه کار کرده ام؟ روایت است که پیامبر در آخرت هم له و هم علیه امتش شهادت می دهد و خدا خودش گفته که من تمامی شاهدان را به صحنه آخرت می کشانم.

2- خدا ازعده ای از بندگان مقرب در قرآن خبر داده که از این دنیا باخبرند، چه طور ممکنه بنده ی مقرب از این عالم خبر داشته باشد ولی پیامبران نه؟ «وقال الذین اوتوا العلم والایمان لقد لبثتم فی کتاب الله إلی یوم البعث: پس از آمدن به محشر از هم می پرسند که چه قدر در دنیا بوده ایم و بندگان مقرب ما جوابشان را می دهند» (چرا در آیات قرآن خیانت می کنید؟ چه طور در قیامت می خواهید جواب خیانت های خود را در محضر خدا بدهید؟) خداوند می فرماید:«و علی اعراف رجال یعرفون کل بسیماهم: جایی به نام اعراف است که در آنجا مردانی هستند که چون به سیمای افراد نگاه کنند، از اعمال اشخاص خبردار می شوند.»

«ولا یملکوا الذین یدعون من دون شفاعة إلّا من شهد بلحق وهم یعلمون: مالک نخواهند بود کسانی که غیر از خدا را به شفاعت می گیرند مگر کسی که به حق، شهادت بدهد و علم داشته باشد به اینکه شفاعت چه کسی را دارد انجام می دهد.» ولی وهابیت ادعا می کند که کسی که در دنیای دیگری قرار دارد از احوال این ور بی اطلاع است. در حالی که پیامبر در محشربه خدا می گوید که:«و قال الرسول یا ربی إنّ قومی إتخذوا هذا القرآن محجورا: خدایا امتم قرآن را محجور کردند.» (پس ببینید پیامبر خبر دارد، وقتی خدا می گوید که مقرب ها خبر دارند پس پیامبر از همه بهتر می داند که در دنیا چه خبر است)

3- خداوند می فرماید:«ولنسئلن الذین أرسل إلیهم و نسئلن المرسلین: من هم از پیامبران و هم از امت ها می پرسم (اگر نمی دانستند که امت شان چه کار کرده اند در این صورت این پرسش خدا لغو بود!) که امت ها با شما چه کردند و از امت ها هم می پرسم که با پیامبرانتان چه کردید؟» (اگر می گویید که این ها چیزی نمی دانند پس چرا خدا سوال می پرسد؟)

  اصلا سوال، به چه چیزی دلالت می کند؟ مرحوم طباطبایی جواب می دهند که:«الجواب یستزلم العلم کما أن السوال یقرر: هم جواب و هم سوال دلالت به علم آن شخص می کند» یعنی وقتی که خدا از کسی سوال می پرسد می داند که او جوابش را می داند و ما هم از جواب  می فهمیم که آن شخص واقعا می داند.

باز وهابیت سوالش را عوض می کند و می گوید که باشه مرده از سوالاتی که از او می شود، آگاه است ولی به هیچ چیز قادر نیست. و چون قدرت ندارد درخواست از او شرک محسوب می شود!!! (باید به عقل کسی که این جمله را می گوید، شک کرد) این ها باید بگویند که لغواست نه اینکه شرک است. می پرسیم که مرادتان از اینکه می گویید «مرده قدرت ندارد» چیست؟ الف) مطلقاً کاری از دستش برنمی آید (که طبق آیات و روایات این گفته کاملا مطرود است) ب) قادر نیست کاری برای من انجام دهد.

باز هم علت مطرود بودن جمله ی الف را بیان می کنم: قرآن در مورد شهدا که در برزخ هستند می گوید:«فرحین بما آتاء هم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یتقوا به من قبلهم الله ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون و یستبشرون بنعمت الله و فضل و إن الله لا یضیع أجر المومنین: از آنچه خدا به آن ها عطا کرده، شاد و مسرورند و به کسانی که هنوز به آن ها نپیوسته اند، مژده می دهند که هیچ غم و اندوهی برای آن ها نیست و .... » ( مگر شاد بودن و مژده دادن کار نیست؟)

خداوند به پیامبر فرموده است که: «فکیف إذا جئنا مِن کل امة بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیدا: برای هر امت شاهد می آوریم و تو را هم برای این امت شاهد می آوریم » پس پیامبر شاهد اعمال ماست و «یشهد لهم و علیهم: و له و علیه ما شهادت می دهد». پیامبر الان از همه کارها و اعمال ما خبر دارد و هم در حق ما کار می کند و از کار ما نسخه برداری می کند.

أنس بن مالک از پیامبر ما نقل می کند که پیامبر وقتی که به برزخ رفته بود، حضرت موسی را در حال نماز خواندن دیده بودند (صحیح مسلم،جلد7،ص102)

«الانبیاء أحیاء فی قبورهم یصلون: پیامبران زنده اند و در برزخ نماز می خوانند» (مجمع ضواعط هیثمی،جلد8، ص211- فیض القدیر مُناوی، جلد2،ص239- سلسلة الأحادیث صحیح البانی،جلد2،ص187)

ابوهُریره از پیامبر نقل می کند که: «ما مِن احد یسلم علیّ إلّا رد الله علیّ روحی حتی أرد علیه السلام:  در دنیا یک نفر نیست که به من سلام کند مگر اینکه خدا روحم را به بدنم برگرداند تا جواب سلامش را بدهم » (سنن ابی داوود،جلد1،ص453- مجموع نبوی،ص8،ص272- فتح الباری ابن حجر،جلد6،ص352)  

ابن عباس از پیامبر نقل می کند: هر کسی از کنار قبر فردی که در دنیا می شناخته رد شود وبه او سلام دهد، خدا روح آن مرده را به بدنش بر می گرداند تا جواب سلام آن فرد را بدهد.

احمد بن حنبل از پیامبر نقل کرده:«تمام اعمال شما در برزخ،به عشیره تان عرضه می شود، اگر اعمالتان خوب باشد، خوشحال می شوند ولی اگر اعمالتان خوب نباشد،می گویند که خدا فامیل ما را نمیران تا اینکه هدایتش کنی، همان طور که ما را هدایت کردی » (تفسیر إبن کثیر،جلد2،ص401)

روایت دیگر از ابوهُریره:«پیامبر می فرماید:قسم به خدایی که جانم در دستش است، عیسی به این دنیا نازل می شود به صورت امام عادل و صلیب مسیحیان را می شکند و تمامی خوک ها را از روی زمین برمی دارد و تمامی کینه و کدورت ها را از دل ها رفع می کند و آن قدر پول پخش می کند که دیگر کسی نمی گیرد و اگر کنار قبرم بیاید و بگوید «یا محمد» من به او جواب می دهم» مجمع ضواعط هیثمی، جلد8،ص211  (پس چه طور می توانید بگویید که پیامبر نمی شنود، شما  آیات،و حتی روایات خودتان را هم قبول نمی کنید!)

جالب این جاست که ابن تیمیه هم می گوید که مرده ها می توانند برای زنده ها کار انجام دهند، معتقد است که تمامی حاجات در کنار قبور انبیا و اولیا برآورده می شود (او که دیگر بنیانگذار خودتان است، چرا به حرف او گوش نمی دهید؟) ابن تیمیه نوشته است که جناب سعیدبن مصیب،صدای اذان را از قبر می شنید. (اقتضا الصراط المستقیم ابن تیمیه،ص373) ابن تیمیه موارد زیادی را نقل کرده است که افراد زیادی در کنار قبور انبیا و اولیا حاجت روا شده اند ولی در نهایت می گوید که این چیزها به ما مربوط نمی شود. وی می گوید که من کرامات و خوارق عادات را قبول دارم که در کنار قبر پیامبر اتفاق می افتد و می گوید در کنار قبور انبیا و صالحین آن قدر کرامات و رحمت است که اصلاً در افکار نمی گنجد.

مستحب است که اموات، در کنار بزرگان دفن شوند مثلاً جناب ابوبکر و عمر وصیت کرده بودند که در کنار پیامبر دفن شوند، چرا که روایاتی وجود دارد که خدا به خاطر همسایگی با یک شخص بزرگ و خوب، گناهان مرده را نیز می بخشد.   

وهابیت به مرده های خود تلقین نمی دهد، سنی نشین های استان ما، مرده های خود را به وهابیون نمی دهند، زیرا آن ها به مرده ها تلقین و یس نمی خوانند، چرا که آن را بدعت می دانند! و می گویند که مرده ادراک ندارد و در برزخ است.

پایان

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 1:14 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]

سخنرانی 10

وهابیون تمامی فرق اسلامی و مذاهب اربعه غیر از خودشان را تکفیر می کنند. بنابراین بهترین روش برای مقابله با این ها صحبت،برهان و استدلال است، هر چند که این ها این روش را هم قبول ندارند و روش آن ها زور و کشت و کشتار است و همواره فتواهای خطرناک صادر می کنند. می گویند که اگر زمانی قدرت دست ما بیفتد ما شیعیان را بین 2 چیز قرار می دهیم یا باید بمیرند یا از اعتقاداتشان برگردند و اگر از اعتقاداتشان برگردند چون اهل تقیه هستند ما به برگشتن آن ها، اعتماد نمی کنیم بلکه آن ها را آزمایش می کنیم  به این صورت که آن ها را به حرم امامانشان می بریم و می خواهیم که با دستان خودشان آن جا را خراب کنند. باز هم به این اکتفا نمی کنیم و از آن ها می خواهیم که در روز عاشورا برای کشته شدن حسین جشن بگیرند، بعدش می توانیم از آن ها قبول کنیم.

زمانی که اسلام در حال عالم گیری بود، وهابیت اداهایی درآوردند و جلوی رشد اسلام را گرفتند. تنها راه مقابله با این ویروس، طرح سوالاتی است که آن ها را به تفکر وادارد. کتاب «مفاهیمی که باعث رشد جوانان وهابی شد» به زودی در حال چاپ شدن است و برای کمک به همین مساله است. این کتاب در چند باب است: یک باب درباره ی مسئله توحید و شرک و باب های دیگر در مورد بدعت، توسل و ...

در مسئله ی توحید و شرک مناط وهابیت، حیات و ممات است. چرا که می گویند از زنده می توان چیزی را خواست و شرک نیست ولی از مرده نمی توان، زیرا شرک است. به توحید وهابیت، «توحید قبور» می گویند که با قبرستان سروکار دارد. به تعبیر سیدقطب، توحید پیامبران، توحید قصور است ولی توحید وهابیت توحید قبور است. خداوند به حضرت موسی گفته که «إذهب الی فرعون». وهابیون نمی توانند به قصر هجمه ببرند لذا به قبرستان هجمه می برند و مدام می گویند که به قبر دست بزنی، کفر است؛ برای مرده فاتحه بخوانی کفر است؛  سر قبر بروی کفر انجام داده ای؛ مجلس ترحیم بگیری کفر است و .... همان طور که می بینید همش با قبرستان سروکار دارند به همین خاطر توحید این ها توحید قبور است. محمدبن عبدالوهاب می گوید:«هرکسی بگوید السلام علیک یا رسول ا... اشفع لنا عندا... مباحٌ ماله و دمه» در زنده بودن می توان از شخصی چیزی خواست ولی در مردن نه!!! مگه چه فرقی می کند؟؟ ولی خدا مناط شرک و توحید را اذن خدا می داند. اگر نیت درست نباشد چه از زنده بخواهی و چه از مرده ، این کار شرک تلقی می شود. فرض کنید که دو نفر در یک کارخانه شریکند یا فرض کنید که یک نفر رئیس کارخانه است ولی به شخص دیگر تفویض اختیار داده که در نبودش نیابتاً کارها را انجام دهد، حال سوال می کنم که مورد اولی شرک است یا مورد دوم؟ معلوم است که مورد اول. زیرا در مورد اول هر دو نفر در یک امر شریکند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد ولی در مورد دوم رئیس در مرتبه ی بالاتر از نائبش قرار دارد و شرک در این جا معنی ندارد.

خداوند در قرآن فرموده:«أدعونی أستجب لکم إن الذین یستنکفون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخلین: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را واگر از عبادتم استنکاف کنید به جهنم داخلتان می کنم.» در این آیه از کلمه ی  أدعونی به عبادتی رسیده است پس می توان فهمید که آن خواستنی ایراد دارد که با عنوان عبادت باشد. زمانی یا حسین گفتن ایراد دارد که با عنوان عبودیت امام حسین را صدا کنیم. یعنی امام حسین را برای خود معبود بدانیم. اگر قصدمان عبادت کسی نباشد اشکال ندارد او را بخوانیم.  ولی شیعه با قصد عبادت این کارها را نمی کند. در زمان خلقت آدم همه ملائک به آدم سجده کردند، پس فرشته ها کار شرک انجام دادند؟ در حالی که در آن سجده کردن، فرشته ها قصد عبادت نداشتند.

اگر همه چیز را شرک بدانیم، آن وقت کل دنیا مشرکند چون ما همواره هم دیگر را صدا می کنیم و ازهم دیگر چیز می خواهیم ولی به قصد عبودیت این کارها را نمی کنیم.  

ائمه خودشان گفته اند که اول حسابتان را با خدا صاف کنید، سپس به سوی ما بیایید:«لا ینال ولایتنا إلّا بطاعت ا...: ولایت ما بدست نمی آید مگر با اطاعت خدا» پس معیار شرک، استقلال و عدم استقلال  یا به تعبیر قرآن، أذن خداست. اگر معیار شرک گفته ی وهابیون است پس چرا سنت نبوی و سیره ی صحابه پیامبر بر علیه گفته های وهابیون است؟ در بین صحابه پیامبر، توسل به اموات بوده است مثل جریان جناب ابوبکر که پس از مرگ پیامبر بر بالین وی حاضر شد و گفت یا رسول ا... أذکرنا عند ربک.

 یا شخصی نابینا پیش پیامبر آمد و گفت که یا رسول ا... چشمان مرا شفا بده و پیامبر به او گفت برو و وضوی خوب و کامل بگیر و عجله هم نکن. سپس دو رکعت نماز بخوان و این دعا را بگو: «الهم أنی أسئلک وأتوجه إلیک بنبیک محمد نبی الرحمة: خدایا از تو می خواهم ولی پیامبرت را واسطه قرار می دهم» سپس رو به من بگو:«یا محمد إنی توجهت بک: ای پیامبر با تو به درگاه خدا می روم»(مُسند احمد،جلد4،ص138- سنن ترمزی،جلد5،ص229- توسل البانی،ص68) وهابیت وقتی می بیند که این روایت این همه سند دارد، به جنب و جوش می افتد و دلیل تراشی می کنند که این قضیه در زمان حیات پیامبر اتفاق افتاده است. حتی خودشان هم در سایت هایشان نوشته اند که اگر پیامبر زنده شود و بگوید که که توسل به ائمه جایز است ما قبول نمی کنیم. این جمله نشان می دهد که ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب از پیامبر هم بالاترند!! سوال) چرا خود پیامبر به آن شخص نگفته بود که این دعایی که من به تو آموختم یک قید دارد و آن این است که حتما باید در زمان حیاتم از این دعا استفاده بکنی؟ و اگر پس از وفاتم بخوانی شرک است؟ چرا خود پیامبر قید و شرط نگذاشته بود؟ مگر وهابیت از پیامبر بیشتر می دانند؟ و یا در جمله ی «ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا ا... واستغفروا لهم الرسول لوجد وا... تواباً رحیماً: خداوند به پیامبر فرموده که اگر کسانی گناه کردند ولی پیش تو آمدند و از تو خواستند که از من بخواهی که آنها را ببخشم ، می بخشمشان » ولی وهابیت می گوید که در این جمله یک قیدِ «فی حیاتک» وجود دارد! که اگر در زمان حیات پیامبر خوانده نشود، شرک محسوب می شود! آخه مگه شماها بیشتر از خدا می دانید؟ پس از وفات پیامبر تمامی صحابه به زیارت ایشان آمدند، حتی در همه زیارت نامه های اهل سنت هم این آیه «ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا ا... واستغفروا لهم الرسول لوجد وا... تواباً رحیماً» وجود دارد. یعنی سخن خدا فقط به زنده بودن پیامبر اختصاص ندارد.

اصل در سنت پیامبر عمومیت و شمول است مگر اینکه مقید بیاید. وقتی پیامبر این دعا را به فرد نابینا می آموزد آن را به عنوان یک سنت نبوی یاد می دهد. سنت که اختصاص به زمان ندارد. کسانی که درس اصول خوانده اند عرایض مرا بهتر می فهمند.

روایت دیگری هم از کتب اهل سنت است که وقتی که پیامبر در قید حیات نبودند شخصی گرفتار نزد عثمان بن حنیف آمد و عثمان این حدیث را به این شخص داد و گفت که در زمان پیامبر ایشان این دعا را به یک فرد نابینا آموخته بودند وپس از خواندن این دعا آن فرد نابینا خوب شده بود. این فرد هم رفت و این دعا را خواند و دعایش مستجاب شد. اگر این دعا به زنده بودن پیامبر مربوط می شود پس چرا پس از وفات پیامبر، عثمان این دعا را به آن شخص گرفتار داد؟ (صغیر طبرانی، جلد اول، ص183- دلایل النبوة بیهقی، جلد6،ص168) پس مشخص می شود که اصحاب پیامبر بین حیات و ممات تفاوت قائل نیستند.

جناب حمّاد بن سُلوه وقتی که ماجرای پیامبر و آن فرد نابینا را روایت می کرد یک جمله دیگر اضافه کرده: «إن کانت لک حاجة فافعل مستجابک: پیامبر به آن نابینا گفت که هر جا که حاجت داشتی می توانی از این دعا استفاده کنی» مگر پیامبر گفته بود که فقط در زمان حیات من اجازه ی استفاده از این دعا را داری؟ این جمله در نص و شمول، به حیات و ممات شامل می شود. در اینجاست که کار وهابیت خراب می شود چرا که این روایت توسط خود ابن تیمیه در کتاب «التوسل والوسیلة» صفحه 98 نوشته شده است. پس این قاعده ی کلی را نشان می دهد. شماها که دیگر ابن تیمه پدربزرگ خودتان را قبول دارید!

محدثین اهل سنت ماجرای پیامبر و آن فرد نابینا را در باب صلاةالحاجة روایت کرده اند. که وقتی مشکلی پیش آمد 2 رکعت نماز بخوانید و این دعا (الهم أنی أسئلک وأتوجه إلیک بنبیک محمد نبی الرحمة ) را که پیامبر به آن نابینا آموخته بود،  را بخوانید (سنن إبن ماجد قزوینی،جلداول،ص441 – دلایل النبوة بیهقی، جلد6، ص166- اذکار النبویة یحیی بن شرف نبوی، جلد1،ص272) . سوال) مگه پیامبر الان زنده است؟ پس چرا در این اسناد این روایت ذکر شده؟ پس گفته ی وهابیت نه با قرآن نه با سیره پیامبر و نه با سیره صحابه جور در نمی آید؟ این ها دارند آبروی اسلام را می برند. چه قدر گفته هایشان ضدونقیض است؟

وهابیت با کدام برهان می گوید که از مرده درخواست کردن، شرک است؟ جوابشان جالب است می گویند که چون مرده کاری از دستش برنمی آید! ای خوش انصاف پس باید بگویید که درخواست از مرده لغو است نه شرک. وقتی که می گویند که درخواست از پیامبر پس از مرگ شرک است، شرافت پیامبر را داغون می کنند. مگر شرافت پیامبر به گوشت و ظاهرش است؟ مگر شرافت پیامبر همین بدن مادی اش است؟ نخیر شرافت پیامبر به روحش است که هم در زنده بودنش حضور دارد وهم پس از وفاتش. مرتبه ی پیامبر آن قدر بزرگ است که خداوند گفته به بزرگی عرش چیزی را خلق نکرده ام و در ادامه گفته که قلب پیامبر به بزرگی عرش است. مگر منظور خدا قلب گوشتی پیامبر است؟؟

مردم که می پرسند چرا نباید با واسطه پیش خدا رفت، وهابیون جواب می دهند که: چون خدا خودش گفته که «أنا أقرب الیک من حبل الورید: از رگ گردنتان به شما نزدیکم» وقتی که خدا انقدر نزدیک است پس چرا باید دیگران را واسطه قرار داد؟ ای آدم حسابی پس چه فرقی می کند که فرد زنده را واسطه قرار دهیم یا مرده را؟ خودتان که می گویید نباید اصلا واسطه قرار دهیم. پس بنا به گفته ی شما توسل باطل است ولو اینکه فرد زنده باشد. در حالی که با اسناد زیادی که در بالا اشاره کردیم خدا خودش گفته که : «ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا ا... واستغفروا لهم الرسول لوجد وا... تواباً رحیماً: خداوند به پیامبر فرموده که اگر کسانی گناه کردند ولی پیش تو آمدند و از تو خواستند که از من بخواهی که آنها را ببخشم ، می بخشمشان » چرا خدا خودش نگفته که خودتان مستقیم پیش من بیایید چرا گفت که از پیامبر بخواهید؟

آیات زیادی در قرآن در مورد واسطه قرار دادن آمده است: مثالاً برادران یوسف که پیش پدرشان آمدند و به او گفتند که تو از خدا بخواه که ما را ببخشد. چرا یعقوب به آن ها نگفت که خودتان بروید و مستقیما از خدا بخواهید ، چرا پیش من آمدید؟ یا در همین آیه «ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا ا... واستغفروا لهم الرسول لوجد وا... تواباً رحیماً » چرا خدا واسطه بودن پیامبر را قبول می کند و به خاطر پیامبر، گناهکار را می بخشد؟ و یا در همان ماجرایی که قحطی آمده بود و پیامبر هم دستور جهاد داده بودند ولی عده ای استنکاف کردند وبعدا پشیمان شدند و پیش پیامبر آمدند و به او گفتند که از خدا بخواهد که آن ها را ببخشد. چرا در آن زمان پیامبر به آن ها نگفت که خودشان مستقیم به سمت خدا بروند؟

وهابیت می گوید که ارتباط مرده با این عالم قطع شده و خطاب قرار دادن او بی فایده است ولو آدم بزرگی باشد، چرا که خدا خودش به پیامبر گفته که : «و ما أنت بمُسمع من فی القبور: کسی که در قبر است نمی شنود» چون پیامبر هم در قبراست پس نمی شنود. یا در آیه دیگری خدا به پیامبر گفته «إنک لا تُسمع الموتی: ای پیامبر، مرده نمی شنود». وهابیت این دو آیه را برداشته و ورد زبان خود ساخته. آخه مگه پیامبر به قبرستان رفته بود و شروع کرده بود به صحبت با مرده ها که این آیه نازل شد؟ بلکه در این آیه منطور کسانی هستند که قلب هایشان بسته است و همان طور که مرده تأثیر نمی گیرد این ها هم همین طورند و قابلیت ندارند. ظاهر این دو آیه مراد نیست بلکه خدا می گوید که صحبت با بعضی ها تأثیر ندارد.

سوال) اگر طبق گفته ی وهابیت خطاب به پیامبر لغو است به این دلیل که مرده است، پس چرا در نماز به او سلام می دهیم؟ یعنی 1400 سال است که ما مسلمانان کار لغو انجام می دهیم؟ چرا به مسلمانان اهانت می کنید؟ اگر خطاب  به مرده لغو است پس چرا روی ضریح پیامبر نوشته شده «السلام هنا علی رسول ا...: در اینجا به پیامبر سلام دهید»؟ وهابیت پس از روی کار آمدن تمامی خطاب هایی که به پیامبر بود را از روی گچ کاری های مسجد پیامبر برداشتند ولی از ترس مسلمانان جرئت نکردند به ضریح پیامبر دست بزنند. کمی جلوتر از مکان دفن پیامبر نوشته شده است «السلام هنا علی ابی بکر: در اینجا به ابوبکر سلام دهید» مگر وهابیت نگفته که صحبت با مرده لغو است؟ پس این ها چیست؟ کمی جلوتر هم نوشته شده است «السلام هنا علی عمر: در اینجا به عمر سلام دهید» مگر (طبق گفته ی شما) مرده درک و شعور دارد که سلام می دهید؟ چرا کار لغو می کنیم؟

مگر ما روایت نداریم که پیامبر فرمودند«إنّ تسلیمکم یبعونی حیث کنتم: از هر کجا به من سلام دهید، سلامتان به من می رسد» یا مگر در روایت خود اهل سنت نیست که پیامبر فرمودند که من جواب همه سلام کنندگان را می دهم؟ و یا مگر در روایات اهل سنت نیامده که پیامبر فرمود: «علمی بعد وفاتی کعلمی فی حیاتی: فهم من پس از مرگم دقیقاً مثل فهم زمان حیاتم است؛ سنهودی، جلد4،ص1352»؟ مگر در روایات اهل سنت نیامده که پیامبر فرمود:«ما مِن احد یُسلّم علیّ إلا رد الله علی روحی حتی أرد علیه السلام: یک نفر نخواهد بود که به من سلام کند مگر اینکه خداوند روحم را به بدنم برگرداند تا جواب سلامش را بدهم؛ سنن ابی داوود،جلد1،ص453»؟ مگر در روایات خودتان نیست که «الانبیاء أحیاء فی قبورهم یُصلون: پیامبران همگی زنده اند و در قبر خود (برزخ) نماز می خوانند؛ مجمع الضواعط هیثمی،جلد8،ص211- فیض القدیر،شرح جامع الصغیر، جلد3، ص239- سلسلة الأحادیث البانی،جلد2، ص187و 189 »؟ مگر روایت نکرده اید که پیامبر فرمود:«من وقتی به معراج رفتم، مرا از کنار قبر حضرت موسی گذراندند و من دیدم که حضرت موسی داخل قبرش ایستاده بود و نماز می خواند؛صحیح مسلم،جلد7،ص102»؟ پس چه طور با همه این اسناد حاضر وهابیت می گوید «مات فات»؟ مگر روایت نکردید که پیامبر فرمود:«اکثر علیّ من الصلوة یوم الجمعه: در روز جمعه برای من زیادی صلوات بفرستید»؟ مگر روایت نکردید که پیامبر فرمود نمازتان به من عرضه می شود. پرسیدند چه طوری؟ شما که زنده نیستید و جنازه تان پوسیده شده است؟ پیامبر جواب داد که خداوند بر زمین حرام کرده که جنازه ی انبیا را ببلعد؛ سنن ابی داوود، جلد1،ص236- سنن نساء، جلد 3، ص 29- مستدرک حاکم نیشابوری، جلد1،ص278 و ...)؟ مگر سلام بر اموات را شما نقل نکرده اید (صحیح مسلم، جلد1،ص151) مگر روایت نکرده اید که مرده ها جواب سلام ما را می دهند (تفسیر إبن کثیر، جلد3، ص447)؟ مگر ابن تیمیه، پدربزرگتان، در ذیل دعای اموات که پیامبر به امتش آموخته بود، ننوشته که:« فهذا خطاب لهم و إنما یخاطب من یسمع: این خطاب به مرده هاست و به کسی خطاب می کنند که بشنود، مجموع الخطابا، جلد24، ص 363»؟  پس چرا وهابیت حرف ابن تیمه را هم قبول نکردند؟؟

مگر نقل نکرده اید که پیامبر گفت که پس از مرگم اعمالتان به من عرضه می شود، اگر اعمالتان خوب باشد، خدا را حمد می کنم ولی اگر اعمالتان بد باشد، استغفار می کنم (الخصاص الکبری سوتی، جلد2،ص491)؟ پس نتیجه اینکه پیامبر زنده است، می شنود و در برزخ هم کار انجام می دهد (استغفار و حمد می گوید)

خودتان نقل کرده اید که پیامبر فرموده هر گاه به قبرستان رفتید خطاب به مرده ها بگویید:«السلام علی أهل دیار من المومنین، أنتم لنا فَرَتُ السابق و إن شاء الله بکم  لاحقون، رحم الله مستقدمین منّا و منکم والمستأخرین نسئل الله لنا و لکم: سلام بر شما مومنین، شماها کمی از ما جلو افتاده اید و ما به شما ملحق می شویم و خدا رحمت کند آن هایی که از ما و شما جلو افتاده اند و کسانی که بعدا ملحق می شوند» پس چه طور می گویید که ماتَ فاتَ؟ مگر نمی بینید که چه قدر گفته شده که مرده ها را خطاب قرار دهید؟

در صحیح بخاری آمده است که «المیتُ یسمع نِعال (جمع نعلین): پیامبر فرموده است که وقتی مرده را داخل قبر گذاشتید، صدای کفشهایتان را می شنود» سوال) مرده معمولی می شنود ولی پیامبر نمی تواند؟ در صحیح بخاری در بابی که میت می گوید قدّمونی، در همان بخش  نوشته شده است که «وقتی میت را به قبر می برند، روح مرده می داند که این جسد مال اوست، اگر آدم خوبی باشد می گوید «قدّمونی، قدّمونی: زود مرا ببرید» ولی اگر آدم خوبی نباشد می گوید:«أین تذهبون بی: مرا به کجا می برید؟» پس اگر میت طبق گفته شماها از دنیا بی خبر است پس تمامی این روایات دروغ می باشد و اگر همه این ها را دروغ بپندارید تمام کتب خودرا زیر سوال می برید.

شیعه انگشترش را دست راست می اندازد ولی سنی ها سمت چپ و این ها می گویند که درست است پیامبر انگشترش را دست راست می کرد ولی چون شیعه هم این کار را می کند ما برعکس آن ها عمل می کنیم!!! این ها می گویند که درسته پیامبر عمامه می گذاشت (عمامه اش هم اسم داشت مثل عمامه ی امام علی که سحاب(ابر) نام داشت) نه روسری ولی چون این شعار عالمان شیعی است ما عمامه مان را باز می کنیم و مثل روسری روی سر می اندازیم!!! این ها می گویند که طبق آیه «إن الله و ملائکته یصلون عل النبی و ....» به غیر پیامبر هم می توان صلوات فرستاد ولی چون شعار شیعه است ما این کار را نمی کنیم!!! می گویند با این که قبر پیامبر مسطح است ولی چون شیعه قبورشان را مسطح می کنند ما مُسنّم (کوهان دار) می کنیم و سنت پیامبر را رها می کنیم!!! آخر چه قدر تعصب؟؟؟

هم صحیح بخاری و هم صحیح مسلم برای نقل حدیث و روایت 2 شرط گذاشته اند و گفته اند که اگر روایت ها آن 2 شرط را داشته باشند ما نقل می کنیم و گرنه نقل نخواهیم کرد. در 2 شرط هم ؛در یکی مشترکند ولی در دیگری اختلاف دارند. لذا طبق شروط خودشان روایات را نقل کرده اند. بعداٌ حاکم نیشابوری دیده است که روایات زیادی وجود دارد که با شروط این ها می خواند ولی آن ها نقل نکرده اند چرا، زیرا که مربوط به اهل بیت (ع) بوده اند. این شخص این احادیث را که هم با مبنای مسلم صحیح است و هم با مبنای بخاری صحیح است را جمع آوری کرده و در کتاب «المستدرک علی الصحیحه» نگاشته است.

آیت ا... بروجردی حدیثی را از صحیح مسلم نوشته بود و روی دیوار زده بود که در صحیح بخاری هم آمده است و آن این حدیث است:«پیامبر فرموده در قیامت اصحاب من به آتش ریخته می شوند مثل پروانه ها  و من هم آن ها را می گیرم و آن ها را شفاعت می کنم و می گویم «أُصیحابی» (مصغر اصحاب است و منظور کوچکی جثه نیست بلکه عطوفت است) خدایا من دلم برای اصحابم می سوزد ولی خدا شفاعت پیامبر را رد می کند و می فرماید که تو نمی دانی این ها بعد تو چه کردند.

قصه 2 قوم در قرآن آمده است که وقتی عذاب بر آن ها نازل شد و مردند و روی زمین افتادند، پیامبرانشان با اجساد آن ها صحبت کردند(در حالی که وهابیت می گوید مات فات) مثلاً وقتی که قوم حضرت صالح به سخنان پیامبر خود عمل نکردند و شتر را کشتند عذاب خدا بر آن ها نازل شد و آن ها به هلاکت رسیدند، حضرت صالح روبروی اجساد مرده ها ایستاد و با آن ها صحبت کردکه :«مگر من سخن خدایم را به شما نرساندم و به شما نصیحت و خیرخواهی نکردم، شما خیرخواهی خیّرتان را هم نخواستید بپذیرید» و در سوره اعراف هم قصه قوم شعیب آمده که حضرت شعیب با اجساد آن هایی که با عذاب زلزله مرده بودند ، سخن گفته است. در حالی که وهابیت می گوید مرده با عالم رابطه ندارد!

خداوند در آیه 45 سوره زخرف به پیامبر می گوید که:« از پیامبران قبل از خود بپرس، مگر ما معبودی غیر از خدا برای آن ها قرا دادیم» (اگر پیامبران مرده اند چه طور می شود از آن ها سوال پرسید؟)

در روایات عام و خاص (هم شیعه و هم سنی) آمده است که وقتی پیامبر در جنگ بدر با مشرکان جنگید و 14 نفر از مشرکانی که کشته شده بودند را در گودال بدر که به آن(گلیب البدر) می گفتند ریخت، زمانی که لشکر داشت به سمت مدینه برمی گشت، پیامبر سرش را به داخل گودال کرد و هر 14 نفر را با نام خطاب کرد و گفت:«هل وجدتُ ما وعد ربکم حقا: آنچه را که خدا وعده داده بود را حق یافتید؟ براستی که ما حق یافتیم» صحیح بخاری می نویسد که عمر جلو آمد و گفت که ای پیامبر چرا با مرده ها صحبت می کنی، آن ها که روح ندارند ولی پیامبر جواب داد که آگاه باش، آنها از شما شنواترند» سوال این جاست که وقتی مشرک می شنود پیامبر نمی تواند صحبت های ما را بشنود؟ در ضمن یکی از آن افرادی که داخل گودال بود، ابوجهل بود. یعنی ابوجهل می شنود ولی پیامبر و امامان نه؟؟

وهابیون در این جا می گویند که خدا با معجزه، کفار را زنده کرده بود که بتوانند سخن پیامبر را بشنوند. وای که چه حرف ضعیفی؟ ولی ما جوابشان را می دهیم. آخه این حرف شما با پاسخِ سوال عمر که پرسیده بود «مگر آن ها می شنوند؟» تطابق ندارد. اگر معجزه بود پیامبر باید این طور جواب می داد:«بله عمر تو راست می گویی ولی خدا به خاطر من آن ها را زنده کرد تا آن ها سخن مرا بشنوند» این جاست که وهابیت عقب نشینی می کند و می گوید که خب مرده ها می شنوند ولی کاری از دستشان برنمی آید.

گنبد و بارگاه درست کردن هم برای مرده ها شرک نیست زیرا برای زائران است تا از گزند سرما و گرما در امان بمانند. خداوند هم در مورد اصحاب کهف اشاره به گنبد و بارگاه کرده است، مگر خدا در آن جا دعوت به شرک کرده است؟!

شرافت تمام انبیا از پیامبر است (شرفته بنبیک) تمامی جن و انس جمع شوند تا لا اله الا الله امام علی را بگویند نمی توانند حتی خود امام علی هم نمی تواند لا إله إلا الله رسول خدا را بگوید. ما شیعیان هیچ گاه در شرافت ائمه را جلوتر از پیامبر نمی اندازیم. شیعه به زیارت پیامبر می رود و سپس در بقیع به سراغ اهل بیت پیامبرش می رود، چرا که پیامبر اهل بیت را به عنوان مرجعیت علمی تعیین کرده است تا اینکه هیچ گروهی به میل خود قرائتی از دین ارائه نکنند و به خاطر قرائت های مختلف خون نریزند. ما شیعیان جهت عرض ادب پیش اهل بیت می رویم. شرافت مسجد پیامبر از بقیع بالاتر است، زیرا اهل بیت شرافتشان را از پیامبر دارند. پیامبر در حدیث ثقلین فرموده که قرآن و اهل بیت پیامبر هرگز از هم جدا نمی شوند (لن یفترقا کتاب ا... و عترتی) اگر قرآن معصوم است، اهل بیت هم معصوم است؛ اگر قرآن ابدی است، اهل بیت هم ابدی است؛  اگر قرآن تحریف نمی شود، اهل بیت هم تحریف نمی شوند ؛   اگر قرآن تازه است، اهل بیت هم زنده اند؛ نمی شود فقط قرآن یا فقط اهل بیت را انتخاب کرد. چرا که خدا خودش در قرآن به پیامبر فرموده است که «لتُبیّن: قرآن را نازل کردم ولی مبین می خواهد که تو تبیین اش کنی» اگر مبین نباشد چنین گروه هایی مانند وهابیت پیدا می شوند که از پیش خود آن را تبیین می کنند. اگر ما فقط به اهل بیت اهتمام کنیم و قرآن را فراموش کنیم این روش شیعه نیست. زمانی جلسه ای در کویت برپا شده بود که یک عالم سنی در آن جلسه گفته بود که ما هر کانالی را در ماه رمضان از برای سنی ها نگاه می کنیم اکثرا قرآن پخش می شود ولی برای شیعه قرآن کم پخش می شود و اکثرا دعا پخش می شود. چرا شما به دعا بیشتر از قرآن بها می دهید؟ فردی شیعی با اجازه ی علمایش رفت و چنین جواب داد که بزرگترین کتاب دعای ما مربوط به اقبال بن سید بن طاووس است که وصیت نامه اش را در آن مجلس برای حضار قرائت می کند و می گوید که این دعا نویس ماست که هر 4 فرزندش حافظ کل قرآن کریم بوده اند. خوشبختانه به برکت ایران اسلامی، ما فرزندانی تربیت کرده ایم که حافظ کل قرآن هستند و با قرآن هم جواب می دهند.

والسلام 

[ چهارشنبه نهم مرداد 1392 ] [ 0:1 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]

 سخنرانی 9

پس از پیدایش یک مکتب، افکار و قرائت های مختلف می تواند در آن مکتب پیدا شود و اگر مرجعیت علمی نباشد، آن مکتب از هم می پاشد. یک فکر هرگز با تنزیل از هم نمی پاشد اما با تاویل چرا. تاویل یعنی «یبعونها عوجا: تفسیر و قرائتی از یک مکتب که باعث از بین رفتن آن مکتب می شود.» در تاویل نمی گویند که دین وجود ندارد یا اینکه قرآن را انکار کنند ولی آن را طوری تفسیر می کنند که آن مقصدی که خدا در نظر گرفته، تامین نشود، به این کار تحریف می گویند. پیامبر (ص) می گوید که یا علی من برای تنزیل جنگیده ام ولی تو برای تاویل جنگ خواهی کرد. بزرگترین خطر برای یک دین مسئله ی تاویل است، چرا که مسیحیت یا یهود با تاویل از بین رفتند. پیامبر برای اینکه دین اسلام با تاویل از هم نپاشد، بعد از خودش یک مرجعیت علمی درست کرده، یعنی کسی حق ندارد که سر خود قرائت خاصی از دین داشته باشد.اگر مرجعیت علمی نباشد و هرکس به سلیقه ی خود تفسیری از دین ارائه کند، اسلام تکه تکه می شود. بنابراین هر قرائتی که از دین می شود را باید پیش مرجعیت علمی ببریم و ببینیم که آیا با روح کلی دین سازگار است یا خیر. یکی از این تاویل ها مسئله ی وهابیت است.

اولین شخصی که اولین رد را به محمد بن عبدالوهاب نوشت برادر خودش ، جناب سلیمان بن عبدالوهاب، بود که حنبلی مذهب است. اگر کسی به وهابیون بگوید که شما تابع 4 مذهب هم نیستید وحشت می کنند و می گویند که ما حنبلی هستیم. در حالی که اولین ردی که به وهابیت نوشته شده توسط خود حنبلی ها بوده است. «السواعب الاهیة» اسم کتابی است که سلیمان بن عبدالوهاب در آن اولین ردیه را برای برادرش محمد بن عبدالوهاب نوشته است. در این کتاب سوال کرده که شما که این همه خون برای زیارت و توسل می ریزید و همه این ها را شرک می دانید در زمان روسای مذاهب اهل سنت که هم توسل بوده و هم زیارت قبور و هم شفاعت خواستن از پیامبر، چه طور شد که روسای مذاهب اربعه هیچ کدام فتوا ندادند که کسی که این کارها را می کند، خونش حلال است! پس معلوم می شود که این سخنان را شما مطرح کردید. و اینکه کل امت یک چیزی از دین فهمیده بود و وهابیون یک چیز دیگر. وقتی که روسای مذاهب اربعه روی چیزی اتفاق نظر دارند، یعنی نظر کل امت همان است که آن ها گفته اند.

مگر می شود خون کسی که اهل شهادتین است به خاطر مسئله ی توسل، شفاعت، حلال اعلام شود؟ اگر تمامی فتواهای وهابیون جمع شود، بهترین سند می شود برای رسوایی خودشان.

عبدالرحمن براک از بزرگترین مفتی های وهابیون می گوید:«إن کان لاهل سنت دولة و قوة و اظهر شیعه بدعتهم و شرکهم و اعتقاداتهم فان علی اهل سنت ان یجادلوهم بالقتال: اگر حکومت به دست اهل سنت بیفتد (یعنی دست همین مفتی ها) و شیعه به بدعت، شرک و اعتقاداتش ادامه دهد، تمام اهل سنت باید خون شیعه را بریزند. این یک فتوا است ولی از داخل این سخن فتنه های زیادی برخاسته است. در حالی که پیامبر فرموده است:«از امت من همه به بهشت می روند، مگر کسی که ابا کند. پرسیدند یا رسول ا... از چه چیزی ابا کند؟ پیامبر جواب دادند از اطاعت من ابا کنند. مگر کسی که شهادتین می گوید از حرف پبامبر ابا کرده است؟ شاید برخی از وهابیون بگویند که این فقط حرف یک عالم وهابی است و نظر کل وهابیون این نیست. پس اجازه دهید که من فتوای رئیس شورای عالی افتای سعودی را خدمتتان عرض کنم که راجع به شیعه گفته است که :« إن کان امرک ما ذکر سائل فهم مشرکون والمرتدون عن الاسلام: گفتن یا حسن، یا حسین و ...توسط شیعه  باعث شرک و خروج از اسلام می باشد!!» آیا نمی دانند که ارتداد چه حکم سختی دارد؟ مگر به این سادگی ها می توان خون، مال و ناموس شخصی را حلال اعلام کرد؟ اینکه وهابیون می گویند که گفتن یا حسن یا حسین و ... باعث حلال شدن خون فرد می شود پس چرا آن زمانی که جناب ابوبکر، کفن پیامبر را کنار کشید و شروع به صحبت با پیامبر کرد و گفت: «بابی أنت و امی یا رسول ا... أذکرنا عند ربک : پدر و مادرم فدای تو یا پیامبر، ما را در نزد پروردگارت یاد کن» طوری نشد؟ در حالی که ابوبکر با مرده صحبت کرده بود و از مرده حاجت خواسته بود، مگر نه اینکه وهابیون می گویند که از مرده نمی توان چیزی درخواست کرد و این کار باعث حلال شدن و ریختن خون فرد می شود. پس خون خلیفه ی اول هم حلال بود؟ وهابیون می گویند که این کار ارتداد است، پس خلیفه ی اول مرتد بود؟ امت اسلامی پیش از وهابیت یکپارچه بود ولی وهابیت باعث اختلاف و تکه تکه شدن امت شد. قرن های متمادی شیعه و سنی به طور مسالمت آمیز با هم زندگی کرده اند.مگر قبلا این همه خونریزی وجود داشت؟ در حالی که خداوند بارها در قرآن فرموده است که در دین تفرقه ایجاد نکنید، دین باید مایه ی الفت قلب ها باشد. خداوند فرموده: «فاعتصموا بحبل ا...جمیعا  ولا تفرقوا» برای چه شماها «ولا تفرقوا» را نقض کردید؟ خداوند فرموده است که :«فاذکروا نعمت ا... علیکم إذ کنتم اعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم به نعمة اخوانا: دین قلب های شما را الفت داد و باعث برادری شما شد.» چرا وهابیون این برادری را از بین بردند؟

در منطقه ی هشتجین یکی از مرغ ها به داخل حیاط یکی از شیعیان رفته و دانه خورده بود. فتوای وهابیون این بود که این مرغ نجس است و نمی شود آن را خورد!!!

در قره تپه ی کرکوک، رئیس شیعیان آن جا می گفت که ما شیعه و سنی با هم به زیارت امام حسین می رفتیم و چه قدر اهل سنت نذری می دادند، از زمانی که وهابیت آمد و فتوا داد که زیارت شرک است و ندر هم نجس است، همین برادران اهل سنت که با آن ها به زیارت امام حسین (ع) می رفتیم 70 نفر ما را کشتند. چرا الان روبروی هم قرار گرفتیم؟ روزی 2 تا از فرزندان ما گم شدند ما هر چه گشتیم پیدایشان نکردیم. بعدا وهابیون سر این 2 بچه را داخل توبره برای مادرش تحفه  فرستادند!! مگر خداوند نفرموده : «ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم: از آن هایی نباشید که باعث اختلاف در دین شدند بعد از این که «بینه» (دلیل روشن) برایشان فرستاده شد.

خدا فرموده که من تمام اصحاب دین ها را سفارش کرده ام که در دین اختلاف ایجاد نکنند. قضیه ی دین خیلی سخت است. اگر در دین بدعت باشد و چیز اضافی به آن وارد کنند، زندگی بشر را دوزخ می کند، زیرا مردم به دین وابستگی دارند و خدا هم این را می داند. مثلا اگر جنگ های مذهبی به راه بیفتد مگر می شود جلوی این مسئله را گرفت؟ در این صورت زندگی همه ی مردم تباه می شود. چرا که عده ای با نام دین کشت و کشتار راه می اندازند. به همین خاطر خدا فرموده که من هر پبامبری را فرستادم به آن ها سفارش کردم که «ولا تتفرقوا فی الدین: دین را اقامه کنید ولی در آن اختلاف نیندازید» اگر در دین اختلاف بیفتد این آتش را کسی نمی تواند خاموش کند. پس عامل تفرقه همین وهابیون هستند زیرا همه را به غیر از خود کافر می دانند، مثل خوارج که در صدر اسلام همه را غیر از خود تکفیر می کردند و خیلی خون ریختند. امام علی (ع) فرمود که پیامبر به من گفته بودند که گروهی پیدا می شوند که در دین دچار کج فهمی می شوند و دچار انحراف دینی می شوند و تو با این ها جنگ خواهی کرد و هر کس که همراه تو به جنگ این ها برود، خداوند ثوابی به آن ها می دهد که ... در همین جا بود که امام علی (ع) حرفش را قطع کرد، به ایشان عرض کردند چرا مقدار ثوابش را ذکر نمی کنی؟ امام جواب دادند که اگر من ثوابش را بگویم شما دست از اعمال عبودی بر می دارید و می گویید که قطعا ما بهشتی هستیم.

روزی دو زن نزد پیامبر آمدند و از شوهرانشان گلایه کردند که همش روزه می گیرند و در کوه و صحرا به عبادت مشغولند و به منزل مراجعت نمی کنند. پیامبر بسیار ناراحت شدند زیرا که آن دو نفر با نام دین آن کارها را کرده بودند. پیامبر برخاست در حالی که عبایش روی زمین کشیده می شد (عرب زمانی که خیلی ناراحت و عصبانی شود چه مرد و چه زن، چادر یا عبایش روی زمین کشیده می شود، مثلا امام سجاد (ع) می گویند که در شب عاشورا وقتی پدرم امام حسین در خیمه ی کناری شعری خواند برمن مسلم شد که فردا شهید خواهند شد، گریه ام را با زور نگه داشتم ولی عمه ام که در خیمه من بود بسیار ناراحت شد وقتی برخاست دیدم که از فرط ناراحتی چادرش روی زمین کشیده می شود) و دستور داد که همه در مسجد جمع شوند و شروع کرد به صحبت کردن با مردم. به آن ها گفت که من شب می خوابم و روزها هم غذا می خورم و ... تا اینکه مردم از روش های غلطی که برای عبادت کردن اتخاذ کرده بودند، دست بردارند.

از بزرگترین افتخارات ما این است که ثوابی که پیامبر برای جنگ با خوارج وعده داده بود، ما هم می توانیم در مبارزه با خوارج این زمان، به آن نائل شویم، اگر جلوی انحرافات وهابیون بایستیم و نگذاریم که آبروی دین بریزد. ای وهابیون مگر پیامبر در حجة الوداع نفرموده بود که:« لا ترجعوا بعد کفاراً: بعد از من همدیگر را تکفیر نکنید و به جان هم نیفتید» و «لا یضربوا بعضکم رقاب بعض: و گردن هم دیگر را نزنید». پس معلوم می شود که پیامبر این خطر را احساس کرده بود که این سخنان را گفت.

سوال) چرا بعضی از کارهایی که شیعه انجام می دهد و مصداق کلیات و عمومات شرعی است، چرا وهابیون نامش را بدعت گذاشته اند؟ درحالی که وقتی یک دستور کلی از جانب خدا صادر می شود، خدا هیچ وقت وارد جزئیات آن دستور نمی شود. مثلا خداوند می فرماید:«تعاونوا: بهم دیگر کمک کنید» ولی خدا نمی گوید که این طور کمک نکن، آن طور کمک کن. شرع همیشه دستور کلی را صادر می کند، مثلا شرع می گوید که برای مرده خود احسان بفرستید، ما هم خودمان تصمیم می گیریم که در مسجد بنشینیم و یک جز قرآن را به مرده هدیه دهیم. پس چرا وهابیون مجلس ترحیم ما را کفر می دانند؟ در حالی که یک دستور کلی راجع به این قضیه داریم؟ در گیلان یک نفر سنی آمده بود و گریه می کرد که یک عمر پدرم برای من زحمت کشید، حالا نمی گذارند در مسجد برای پدرم یک جز قرآن هم بخوانم! یا اجازه نمی دهند که سر قبر پدرم یک فاتحه بخوانم!

چرا وهابیون به مصداق کلیات ، بدعت می گویند؟ خود وهابیون کارهایی را انجام می دهند که هیچ کدام در زمان پیامبر نبود. چه طور ممکنه کارهای آن ها بدعت محسوب نشود، ولی کارهای شیعیان بدعت حساب شود؟ (وهابیون می گویند که کارهایی که در زمان پیامبر نبود ولی بعد از پیامبر درست شده، بدعت است!)  

جناب العلویت یکی از بزرگترین پژوهشگران وهابی و عضو هیئت تحقیق و دادستانی کل سعودی، می گوید:«اینکه وقت نماز در مکه و مدینه ما را مجبور می کنند که همه مغازه ها را ببندیم، و با زور همه را به مسجد می آورند، این یک بدعت است و هیچ اساس دینی ندارد و در صدر اسلام چنین چیزی وجود نداشت و اجباری وجود نداشت که حتما محل کسب بسته شود» به محض اینکه این عالم چنین حرفی را زد بلافاصله مفتی اعظم عربستان وی را تکفیر کرد و او را دجال خواند!

وهابیون می گویند که جشن تولد و میلادیه گرفتن، بدعت است، حتی اجازه ی گرفتن میلادیه برای پیامبر را هم نمی دهند! (در مصر جناب شحّاته را در جشن نیمه شعبان کشتند) چه طور می شود که وهابیون برای رئیس امور خارجه آمریکا، خانم رایس، در عربستان جشن گرفتند؟ سالگرد گرفتن را بدعت می دانند ولی هر ساله برای به صدارت رسیدن وهابیت سالگرد می گیرند و نامش را «العیدالوطنی» می خوانند!

وقتی که جناب نایف بن عبدالعزیز، ولیعهد دوم عربستان، از دنیا رفت درعربستان و بحرین سه روز عزای عمومی اعلام شد! مگر در زمان پیامبر عزای عمومی اعلام می شد؟ وهابیت که همه جا را با کلمات بدعت، ضلالة و ... پر کرده اند، در اینجا حکم ضلالت خود را امضا کرده اند. تعریف وهابیون از بدعت این است که :«هر چیز جدیدی که پس از پیامبر ایجاد شد، بدعت است و بدعت در ضلالت است و ضلالت هم در آتش است» آخر این چه تعریفی از بدعت است؟ وهابیون در زاهدان و سیستان و بلوچستان جشن بزرگی برپا می کنند که نامش جشن دستاربندی است و یک مانور سیاسی است و جمعیت زیادی را هم جمع می کنند. مگر در زمان پیامبر جشن دستاربندی بود؟ مگر در زمان پیامبر در عرفات و منا برای حجاج، بنا و ساختمان درست کرده بودند؟ پس طبق تعریف خود وهابیت همه ی این کارها بدعت است. ابن الباز دستور داد که هر چه ملک فیصل در عرفات و منا درست کرده بود ، همه را خراب کنند، زیرا در زمان پیامبر وجود نداشته است. پس شروع کردند به خراب کردن ساختمان ها. بعد دیدند که اگر در آن جا بنا و ساختمان نباشد خیلی مشکلات پیش می آید به همین خاطر شروع کردند به درست کردن پیلوت که بگویند که روی عرفات و منا، بنا درست نکرده اند و از انتقاد شیعه به دور باشند ولی دیدند که باز هم مصداق بدعت است دوباره از نو پیلوت ها را خراب کردند و دوباره ساختمان زدند!!! و دیگر به فقه خودشان گوش نکردند!

الان در منا، کاخ فهد، کاخ مرکز رابطة العالمین، سراهایی درست کردند. آخه وهابیون می گویند که احداث قبه و بارگاه روی قبور حرام است، پس چرا روی قبر صدام قبه و بارگاه زده اند؟ چرا روی قبر رفیق حریری، گنبد درست کرده اند؟ پس این فقه نیست بلکه ملغمه ی سیاسی است. در این جاست که ما با افتخار به اهل بیت می گوییم که:«بموالاتکم علّم الهم عالم دیننا: ما علم مان را از اهل بیت گرفته ایم». وهابیون مدام گفته ها و کارهای خود را تغییر می دهند زیرا نمی توانند فتواهای خود را جمع و جور کنند. اگر تعریف این ها از بدعت این باشد که بگویند هر چیزی که در زمان پیامبر نبوده، بدعت است ولو یک دستور کلی باشد، گور خود را به دست خود کنده اند.

چرا وهابیت به دستور کلی اکتفا نمی کند؟ تمامی فرق اسلامی زمانی که یک دستور کلی باشد، موضوع بدعت را منتفی می دانند. وقتی خدا می گوید: «تعاونوا علی البر والتقوی: کمک کنید به هم دیگر در خوبی کردن و تقوی». جزئیات و راهکار نشان دادن در شان خدا نیست که چه طوری کمک کنیم با درست کردن انجمن خیریه برای سرطانی ها، دادن جهیزیه و ... کمک کردن یک دستور کلی است و مصادیق و انواع آن مشروع می باشد. مثلا دستور تعلیم و تربیت داده شده ولی خدا وارد جزئیاتش نشده است لذا تمامی راه ها برای تعلیم و تربیت مشروع می باشد. وقتی خدا می گوید که به هم دیگر احترام بگذارید انواع مختلف احترام مثل برداشتن کلاه، دست روی چشم نهادن و ...مشروع می باشد. وارد جزئیات شدن شرع،معقول نیست. تمامی مواردی را که وهابیون شیعه را محکوم کرده اند، نصّ کلی دارد، مثلا برای ولادت و سالگرد گرفتن برای معصصومین، که وهابیت بدعت می داند، ما برایش یک نصّ کلی داریم: «ومن یعظم شعائرا...فانها من تقوی القلوب: شعائر مرا تعظیم کنید و این کار شما نشان می دهد که شما تقوی قلبی دارید» پس دستور کلی صادر شده که هر چیزی که شعائرالهی باشد باید آن را تعظیم کرد. خداوند 2 کوه صفا و مروه را جز شعائر خود قرار داده: «إنّ صفاوالمروة من شعائرا...» یا شتری که برای قربانی آورده شده را جز شعائر الهی می داند: « والبُدن جعلنا ها من شعائرا... (بُدن: شتری که برای قربانی حج آوره شده)» ای خوش انصاف پیامبر که دیگر بالاتر از همه ی این هاست! 

قوم حضرت عیسی به او گفت که از خدا برای ما غذا بخواه و حضرت عیسی خجالت کشید که با آن لحن به خدا بگوید، لذا نحوه ی گفتن خود را عوض کرد و به خدا گفت برای ما عیدی بده که تا قیامت امت من آن را جشن بگیرند (اجعل لنا عیدا لأولنا و آخرنا)و خدا هم برای آنها نان و ماهی و سبزی فرستاد.چه طور می شود برای نان و ماهی جشن گرفته شود و بدعت نباشد ولی برای پیامبرنه!!!

وقتی که از شخص بزرگی یاد می کنی یعنی اینکه کارهای این شخص بزرگ را یادآوری می کنی. پیامبر که به جشن ما نیاز ندارد. بلکه می خواهیم کارهای با عظمت پیامبر را به یاد بیاوریم. مگر بزرگان را به خاطر کارهای بزرگشان یاد کردن کار بدی است؟ خداوند که خودش در قرآن فرموده است که این کار خوبی است: «وأذکُر فی الکتاب اسماعیل، کان صادقا و کان رسول نبیا : ای پیامبر اسماعیل را یاد کن چون اسماعیل خصلت بزرگی داشت که اگر وعده می داد به وعده هایش عمل می کرد» پیامبر ما که این همه اوصاف زیبا دارد و تمامی زیبایی ها در او جمع شده، لازم به یادآوری نیست؟ سالگرد به این دلیل است که کارهای آسمانی و الهی پیامبر را به یاد آوریم و برای ما الگو شود. خداوند می فرماید: «و ذکر فی الکتاب عبادنا ذالعیت: بنده هایی که با قدرت از دین، دفاع و تبلیغ می کردند را به یاد بیاور زیرا که کار بزرگ انجام داده اند»

ماهم معتقدیم که در همه چیز نوآوری خوب است ولی درمقوله ی دین نه، زیرا دین ما کامل است و چیزی را از قلم نینداخته. وقتی دستور کلی وجود داشته باشد دیگر بدعت معنی ندارد. در کارهای روزمره چیزهایی مثل این، جایز است: مثلا جشن تولد گرفتن برای بچه، آخه به کسی ربطی ندارد.

یکی از وهابیون گفته که گرفتن جشن غدیر توسط شیعیان بدعت است ما شیعیان به این دلیل جشن می گیریم که طبق گفته ی خود قرآن :«الیوم اکملت لکم دینکم: در این روز دین کامل شد» و خداوند فرموده که دیگر ازدشمن نهراسید زیرا دشمن با به امامت رسیدن امام علی (ع) مأیوس شد. ولی بعضی ها علت مأیوس شدن دشمنان را این طور گفته اند: « زیرا در این روز برخی گوشت هایی که مسلمانان استفاده می کردند، حرام شد!!!» مگر حرام اعلام شدن گوشت باعث مأیوس شدن دشمن می شود؟؟؟ در حالی که پیامبر در این روز کار بزرگی انجام داده و امام علی را به ولایت نصب کرده در حالی که این ها می گویند نخیر به ولایت نصب نکرده بلکه به محبت نصب کرده، باشه قبول. پس ما می خواهیم کار پیامبر را با گرفتن جشن غدیر یادآوری کنیم. چرا باید نام این کار بدعت باشد؟ جناب ابن أب الحدید در تفسیر نهج البلاغه (از اهل سنت هستند) می نویسد که پیامبر(ص) هر ساله ولادت امام علی (ع) را جشن می گرفتند.

در برخی کانال های تلویزیونی وهابیون مثل وصال، وهابیون می گویند که جشن غدیر گرفتن بالاترین مصیبت است، چونکه طبق گفته ی شیعیان، در این روز حق انتخاب حاکم از مسلمانان سلب شده است! پس باید بر این مصیبت بگریند نه اینکه آن را جشن بگیرند؟ آخه اگه این طوری بگویید که خودتان را زیر سوال می برید، می پرسید چرا؟ جواب این است که اهل سنت در نظام سیاسی قائل به پلولاریسم هستند (قائل به تعدد و تنوع). جناب ابوبکر از طریق اهل حل عقد به عنوان خلیفه منصوب شد (اهل سنت این روش را در نظام سیاسی مشروع می دانند) جناب عمر از طریق نصب به خلافت رسید (اهل سنت روش نصب را هم مشروع می دانند ) جناب عثمان از طریق شورا به خلافت رسید (اهل سنت شورا  را هم مشروع می دانند) امام علی با بیعت روی کار آمد (اهل سنت بیعت را هم مشروع می دانند) معاویه با زور به خلافت رسید (اهل سنت غلبه را هم مشروع می دانند!) یزید هم با وراثت به خلافت رسید ((اهل سنت وراثت را هم مشروع می دانند!!!) پس اگر شما این جمله را در مورد شیعه بگویید که در روز غدیر حق انتخاب حاکم از مسلمانان گرفته شده! دارید زیر بنای خودتان را به باد سوال ونکوهش می گیرید!!

در اینجا سوالات مربوط به مرزبندی شرک و توحید را بررسی خواهیم کرد. ابتدا باید مناط شرک و توحید را تعریف کنیم. خداوند به حضرت عیسی می فرماید وقتی که از گِل، پرنده درست می کنی و یا مرده را زنده می کنی همه این کارها به اذن من است، پس مناط شرک و توحید، اذن خداست.اگر اذن خدا وجود داشته باشد، توحید است و اگر اذن خدا نباشد، توحید هم نیست. پس اگر کسی کاری را انجام می دهد که اثری داشته باشد، آن کار به اذن و اجازه خداست ولی اگر ادعا کند که مستقلاً این کار را انجام می دهد شرک گفته است. در حالی که وهابیت از خودش معیار درآورده که «اگر از زنده چیزی را بخواهید، شرک نیست ولی اگر از مرده بخواهید شرک است! » از این گفته ضعیفتر در مباحث کلامی یافت نمی شود. پاشنه ی آشیل وهابیت دقیقاً همین معیار است. در شرک حیات و ممات تاثیری ندارد، زیرا اگر حاجتی را از دیگران خواستن شرک باشد چه این فرد زنده باشد و چه مرده، شرک تلقی خواهد شد. قبلاً وهابیون می گفتند که از دیگران حاجت خواستن کلا شرک محسوب می شود ولی الان نگاه کرده اند و دیده اند که در آیات متعددی از قرآن از زنده ها حاجت خواسته شده و خداوند هیچ کدام را شرک ندانسته مثلاً برادران یوسف از پدرشان می خواهند که از خدا برایشان طلب مغفرت کند. یا در این داستان: زمانی که قحطی آمده بود و پیامبر دستور جهاد هم داده بود ولی عده ای قحطی را بهانه کرده و به جنگ نرفتند. بعد از جنگ آنها پیش پیامبر آمدند و گفتند که شقاوت ما را گرفت و مال ما را غافل کرد از خدا بخواه که ما را ببخشد. خداوند به پیامبر فرموده که اگر کسانی گناه کردند ولی پیش تو آمدند و از تو خواستند که از من بخواهی که آنها را ببخشم ، می بخشمشان «ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا ا... واستغفروا لهم الرسول لوجد وا... تواباً رحیماً».

از اینجا می توان فهمید که وهابیت آیات قرآن را هم نفهمیده است چرا که می گوید خودتان مستقیماً از خدا بخواهید در حالی که در آیات متعدد خداوند گفته است که اگر از پیامبر بخواهید من می بخشم. وهابیت می گوید که در این آیه  «ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا ا... واستغفروا لهم الرسول لوجد وا... تواباً رحیماً» یک قیدی وجود دارد و آیه باید به این صورت باشد: «ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاء (فی حیاتک) فاستغفروا ا... واستغفروا لهم الرسول لوجد وا... تواباً رحیماً» مگر خدا خودش نمی توانسته بگوید که در اینجا قید(فی حیاتک) وجود دارد! فقط وهابیت این را فهمیده و خدا خودش نفهمیده؟ وهابیت برای خدا هم تکلیف تعیین می کند!

شرک، شرک است چه زنده را در ردیف خدا قرار دهی و چه مرده را. وهابیت می گوید که اگر از حضرت عیسی چیزی بخواهی مشکلی نیست ولی اگر از پیامبر بخواهی شرک است!! زیرا حضرت عیسی زنده است ولی پیامبر نه. ای انسان عاقل کدام عقل سلیم این گفته ی شما را می پذیرد؟ هم پیامبر و هم حضرت عیسی هر دو در جوار رحمت خدا هستند و دسترسی در ظاهر به این دو نفر وجود ندارد. چه طور شما بین این دو تفاوت قائل می شوید؟ مگر وقتی که ما شیعیان از مرده سوال می کنیم نمی دانیم که این مرده مأذون به اراده ی خداست و استقلالی ندارد؟ پس چرا ما را مشرک می دانید؟ مگر کدام فساد به وجود می آید؟ اتفاقاً عین توحید است که ما به مرده می گوییم که تو هیچ استقلالی از خود نداری و همه چیزت را از خدا داری و نزد خدا حرمت داری پس نزد خدا ما را هم شفاعت کن. خداوند در قرآن معیار شرک و توحید را حیات و ممات نمی داند بلکه اذن خدا می داند و در قدرت نمایی حضرت عیسی همواره می گوید «باذنی، باذنی» زیرا اذن خدا (استقلال و عدم استقلال)  مرز بین شرک و توحید است. خداوند در قرآن می فرمایند: «اذ قال ا... یعیسی بن مریم أذکر نعمتی علیک و علی والدتک إذ أیدتک بروح القدس، تکلم الناس فی المهد و کهلا و إذ علمتک الکتاب و الحکمة والتورات والانجیل و إذ تخلُق من الطین کهیئة الطیر بإذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا بإذنی و تبری الاکمه والابرص بأذنی و اذ تخرج الموتی بأذنی و ...(سوره مائده،آیه 110): خداوند به حضرت عیسی گفت نعمت های مرا به یاد بیاور که چه نعمت هایی را به تو و مادرت ارزانی داشته ام. من تو را با روح القدس تایید کردم و تو در گهواره با مردم سخن گفتی و به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و به اذن من از گِل پرنده درست می کنی  و به اذن من در آن می دمی و به اذن من پرنده می شود و به اذن من نابینا را شفا می دهی و مرده را به اذن من زنده می کنی. لذا حضرت عیسی هم هرکاری انجام می داد می گفت که به اذن خدا انجام می دهم، تا مردم فکر نکنند که مستقلاً همه این کارها را انجام می دهد.

گفتن «یا رسول ا...» 2 حالت دارد: 1- فرد می خواهد پیامبر را یاد کند. چه طور که ما می گوییم یا الله در حالی که از خدا چیزی نمی خواهیم. و حکم اش این است که ما چون انسان بزرگی را یاد می کنیم نه تنها بد نیست بلکه پسندیده هم است، همان طور که قبلاً آیه اش را هم ذکر کردیم: «وأذکُر فی الکتاب اسماعیل، کان صادقا و کان رسول نبیا : ای پیامبر اسماعیل را یاد کن چون اسماعیل خصلت بزرگی داشت که اگر وعده می داد به وعده هایش عمل می کرد» 2- فرد از پیامبر کمک می خواهد که این مورد هم دو حالت دارد اگر با نظر استقلالی بخواهد، شرک کرده است. ولی اگر با نظر استقلالی نباشد بلکه پیامبر را واسطه قرار دهد این کار عین توحید است و جای تردید نیست. پس از اولیا درخواستن کمک کردن 3 جور است:

الف- حاجت را از خود خدا می خواهی ولی آبروی پیامبر یا ائمه را واسطه قرار می دهی (مثلاً خدایا به مریض من شفا بده به حرمت پیامبرت) این ایرادی ندارد چرا که داری از خدا می خواهی نه از پیامبر. یا اینکه می گوییم که به حق اهل بیت مریض ما را شفا بده (اللهم انی اتوجه إلیک بنبیک نبی الرحمة). خداوند در قرآن فرموده که مومنان حق دارند چه برسد به اهل بیت. «وکان حق علینا نسل المومنین». پیامبر خودش در دعایش می فرماید: «اللهم إغفر لامی بعد امی بحق نبیک و الانبیا من قبلی: من و مادرم و مادرِ مادرم را به حق انبیا قبلی ببخش» این نوع توسل کردن هیچ ایرادی ندارد و پیامبر هم خودش به این صورت دعا می کرد.

ب) در این نوع توسل، معصوم را خطاب قرار می دهیم نه خدا را. مثال: «یا رسول ا... تو از خدا بخواه که مریض مرا شفا دهد» این گونه توسل هم هیچ ایرادی ندارد زیرا فرزندان یعقوب هم گفتند که پدر تو از خدا بخواه که از گناهان ما درگذرد. خود پیامبر هم به یک نابینا گفته بود که وقتی می خواهی توسل کنی به من توسل کن و بگو: «یا محمد إنی توجهت بک إلی ربی فی حاجتی»، اگر می خواهی چشمت شفا یابد این دعا را بگو. اسناد زیادی وجود دارند که این روایت در آن ها نقل شده است. وهابیت به هر دری می زند که این را درست کند نمی شود. پیامبر خودش به آن شخص نابینا گفته بود که هر وقت مشکلی پیش آمد این دعا را بگوید، نگفته بود که فقط در زنده بودن من این دعا را بگو.

ج) فسم سوم توسل و حاجت خواستن که در کتب شیعه و سنی کم است به این صورت است که مثلاً بگوییم: یا رسول ا... به مریض من شفا بده. در این قسم نمی گویی که از خدا بخواه یا دعا کن. این قسم دو حالت دارد اگر اعتقاد فرد «بإذنه ی» باشد که اصلاً اشکالی ندارد مثل کسانی که پیش حضرت عیسی می آمدند و به او می گفتند ما را شفا بده. یا اینکه امت موسی به موسی گفتند که اگر تو این عذاب را از ما دور کنی ما ایمان می آوریم (یا موسی لإن کشفت عن الرجس لنومنن لک)، مگر انها خواسته شان را به خدا گفتند؟ معلومه که نه. حالا فرض کنیم که اگر حضرت موسی وهابی بود، باید همه ان ها را می کشت! و می گفت که این خواسته شما شرک است و من قدرت برداشتن عذاب را ندارم ولی حضرت موسی چنین چیزی نگفت زیرا می دانست که مراد این ها این است که موسی از خدا بخواهد که این عذاب را بردارد. پس این سبک خواستن ایرادی ندارد وگرنه حضرت موسی می گفت که این کار بدعت و شرک است یا از همین کلماتی که ورد زبان وهابیون است.

شرک زمانی است که کسی را در ردیف خدا قرار دهیم، همان طوری که خدا خودش گفته: «ولا تدعوا مع ا... احدا: کسی را در ردیف خدا قرار ندهید» متاسفانه این جمله ورد زبان وهابیون است در حالی که ما وقتی ائمه را صدا می کنیم آن ها را در ردیف خدا قرار نمی دهیم. وهابیت اجازه نمی دهد که فضای علمی و نقد در جامعه برقرار شود، که اگر این طور شود این ها میدان را خالی می کنند.

[ دوشنبه هفتم مرداد 1392 ] [ 2:33 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]

خلاصه سخنرانی 8

تضارب آرا و فضای نقد علمی در جامعه، برای عالم اسلام مهم است و اسلام با داشتن برهان و استدلال قوی هیچ ترسی از افکار نو و مشکلات علمی ندارد، چرا که می تواند با مباحثه علمی این مشکلات را رفع کند. و اگر بلوغ باشد و به این آیه  تاسی داشته باشیم که می فرماید:«ادعوا الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة» دیگر به خشونت و اجبار نیاز نداریم. ما در مقابله با فرقه ی وهابیت چاره ای جز طرح سوال و نقد این فرقه نداریم. انشاا... که باعث بصیرت افزایی و به تامل واداشتن افکار گردد.

سوال: وهابیت با کدام منطق دینی، خون اهل شهادتین را حلال اعلام کرده؟ در حالی که خود پیامبر فرموده که نمی توان اهل شهادتین را کشت! صوفیه، زیدیه و مذاهب اربعه با وهابیت همراه نیستند.

سوال: چرا پیامبر با اهل کتاب کلمه«سواء» می یابد ولی وهابیت نه!

آیه«قل تعالوا الی کلمة سواء بیننا» آیه ای است که هم زیستی بین اهل کتاب و سایر ادیان آسمانی را بیان می کند .

خداوند به پیامبر می فرماید: «وماانت علیهم بمسیطر فذکّر: نباید با شمشیر بر آن ها مسلط شوی» چرا که عملیات ذهنی با عملیات ذهنی به وقوع می پیوندد نه با شمشیر.

ما شیعیان در همه چیز حتی در نجات، قائل به پلولاریسم هستیم ولی در ذات اقدس الهی نه. می گوییم که حق یکی است و «الحق منکم و فیکم و الیکم: و حق از شما اهل بیت نشئت می گیرد. (پلولاریسم در مقوله ی نجات، یعنی اینکه بهشت فقط از آن ما شیعیان نیست. )

مفتی بزرگ وهابیت جناب شیخ احمد ابن سعدبن حمدان، به الازهر نامه نوشت و از او خواست که اعلام نماید شیعه از عالم اسلام نیست و اصلا جز مسلمانان نیستند! ولی وی مخالفت کرد و گفت که ما چه طور می توانیم 300 میلیون شیعه را جدا از مسلمانان بدانیم؟ و چه طور می توانیم دستور کشتن این همه را بدهیم؟ و در ادامه گفته که مذهب شیعه اثنی عشری از بزرگترین مذاهب اسلام است و تابعین این مذهب، همگی مورد احترام الازهر هستند. و ما هیچ اختلافی با شیعه نداریم که سبب شود شیعه را از اسلام جدا کنیم، چرا که 1400 سال است که شیعه قدمت دارد. روزنامه الوطن چاپ کو یت نوشته است که: شیعه و سنی دو بال اسلام هستند و اگر یک بالش جدا شود، چه طور اسلام می تواند با یک بال به پرواز درآید؟!

همه دعواها در تاریخ، سیاسی است. این دعواها برای این است که جنگ بین اسلام و صهیونیسم تبدیل به دعوای شیعه و سنی شود و ان ها بتوانند خودشان را نجات دهند و منافع خودشان را حفظ کنند.

وهابیون می گویند که شیعه را «عبدا...بن سبا» درست کرده (که فردی مُختَلَق است یعنی فردی که وجود تاریخی ندارد) در حالی که در قدیمی ترین منابع اهل سنت، «تفسیر طبری» نام شیعه آمده. در تفسیر طبری در ذیل تفسیر سوره ی بینه،آیه ی «ان الذین آمنوا و عملوالصالحات اولئک هم خیرالبریة» آمده است که پیامبر وقتی به این آیه رسید رو به علی (ع) کرد و گفت: «انت یا علی و شیعتک». ( خیرالبریة : زیباترین مسلمانان در روی زمین)

عبدالرحمن بن ناصر بن براک که تکفیر ورد زبانش است و هرکس که با انها همراه نیست را زود حکم تکفیرش را صادر می کند و یک مفتی تندروی سلفی است، زمانی که دو نفر از نویسندگان متفکر سعودی راجع به تکفیر نوشتند که دیگر هیچ چیز باقی نماند که ما تکفیرش نکرده باشیم، براک فورا فتوای تکفیر این دو شخص را هم صادر کرد و حکم قتل آن ها را داد!! سپس در عربستان یک نفر به براک نوشت که تو غیر از کافر و مشرک و حرام و مکروه و بدعت چیز دیگری نداری که بگویی؟ و سپس ادامه داد که «هل هذا دین رسول ا...؟: آیا دین رسول خدا این است؟» روزی شخصی با حضرت عیسی بد صحبت می کرد ولی حضرت عیسی با کلمات خوب جوابش را میداد. یارانش به حضرت گفتند که چرا در مقابل حرف های بد او حرف خوب تحویلش می دهی؟ و حضرت عیسی گفتند که :«کل یُنفِقُ من عند: هرکس از توبره ی خودش سخن بر می دارد. در توبره ی وهابیون قمه و شمشیر است و از این ها خرج می کنند. پیامبر (ص) فرمودند که :«انی اکرَهُ فی دینه ی غلظة: من دوست ندارم در دین، به عالم غلظت نشان دهم که بگویند عجب دین خشنی. در حالی که وهابیون همواره کارهای خشن انجام می دهند.

اَنَس روایت می کند که روزی شخصی یهودی پیش رسول ا... آمد و گفت: اشهد انک یا رسول ا... ولی هیچ کار دیگری انجام نداده بود و نماز و دیگر واجبات مسلمانان را انجام نداده بود که از دنیا رفت.به پیامبر خبر دادند که آن شخص مرد. پیامبر گفت:« صَلّوا علی صاحبکم: برای او نماز بخوانید، چرا که مسلمان است و احترام دارد» در اسلام در حرمت مال و خون همین بس که فرد شهادتین را بگوید، همین که شهادتین را گفت همه چیز او حرام می شود.

مقداد به پیامبر گفت که با کافری درگیر شدیم و او با شمشیر به دست من زد ولی از ترس من فرار کرد و به بالای درخت رفت و از همان جا گفت: «اسلمتُ: مسلمان شدم» آیا من به همین مقدار که گفت مسلمانم و از روی ناچاری گفت، اکتفا کرده و رهایش کنم؟ پیامبر گفت بله رهایش کن و هیچ کس حق کشتن او را ندارد.

پیامبر فرمودند«مَن صلّی صلاتنا واستقبل قبلتنا واکل ذبیحتنا، فذلک المسلم: هرکس نماز بخواند و به قبله ی ما رو نماید و از ذبیحه ی ما بخورد، مسلمان است و خون و مال و ناموسش محترم است.»

پیامبر به کسانی که دعوت به اسلام می کردند، می فرمود:«فمن شهد منکم ان لا اله الا ا... و ان محمد عبده و رسوله واستقبل قبلتنا واکل من ذبیحتنا فله مسلم لنا و علیه مسلم لنا: اگر این کارها را انجام داد ، ما در حقوق مساوی می شویم. یعنی هر چه علیه ماست بر علیه شماست و هر چه له ماست پس، له شماست.» و در ادامه فرمودند: «و من ابا فعلیهم جزیه: واگر نپذیرفت پس برای او جزیه معین شود» جزیه برای این است که در اسلام اجبار و اکراه وجود ندارد و هر کس که خواست داخل حکومت اسلامی زندگی کند و نمی خواهد که مسلمان شود باید مالیاتش را بدهد. پیامبر هیچ گاه نگفت یا اسلام یا مرگ.

پیامبر (ص) فرمودند هرکس به یک ذمی (کسی که در ذمه ی اسلام زندگی می کند از اهل کتاب) ظلم کند، من خودم در آخرت جلویش را می گیرم و از او سوال می کنم که چرا به او ظلم کردی؟ در حالی که وهابیون می گویند هر کسی مثل ما نباشد ما با او دشمن هستیم و او باید کشته شود. این ها منشا قتل عام و خونریزی در جهان هستند.

امام کاظم (ع) در یکی از سفرهایش به یکی از معابد نصاری رسید، که صاحب آن معبد فقط یک بار در سال از معبد بیرون می آمد و شروع به صحبت و نصیحت مردم می کرد. حضرت به صورت ناشناس در بین جماعت نشست، آن شخص وقتی امام را دید، هیبت امام او را گرفت و صحبتش را قطع کرد و پرسید آیا تو در اینجا غریب هستی؟ حضرت جواب داد بله. آن شخص پرسید:«منّا ام علینا: با مایی یا علیه ما؟» حضرت فرمودند: «لَستَ منکم: از شما نیستم» ولی نگفت که علیه شمایم. در حالی که وهابیون امت را به 2 دسته تقسیم می کنند یا با آن ها یا علیه آن ها. در حالی که نمی توان مردم را تقسیم کرد که یا با ما باشند یا علیه ما. اصلا لزومی ندارد که حتما علیه ما باشند.

خداوند در قرآن فرموده: «هوالذی خلقکم فمنکم کافر و منکم مومن و ا... بما تعملون بصیر: شما ها را خلق کردم بعضی هایتان را مومن و بعضی ها را کافر» ولی نگفته است که 2 دسته هستید یا مومن یا کافر. کلمه ی «مِن » در این آیه برای تبعیض غیر نظاری است.

پیامبر اکرم (ص) ظاهر شهادتین را قبول می کرد و هرگز نیت خوانی نمی کرد، در حالی که وهابیون شهادتین و نماز شیعیه را تقیّه حساب می کنند. هم چنان که قبلا هم گفته شد پیامبر خودشان فرمودند که اگر نماز بخوانند و ذبیحه ی ما را بخورند، مسلمانند. پس فتوا این است که به ظاهر حکم شود. هر چیزی که بر ما مستور است را باید به خدا حواله کرد و هیچ کس حق نیت خوانی ندارد.

جالب این جاست که در بحث نماز جماعت خود ابن تیمه نیت خوانی را ممنوع کرده و گفته است که هر کس این کار را بکند، اهل بدعت است. ابن تیمیه گفته که « اگر پشت سر کسی نماز خواندی و به او اقتدا کردی ، چون عیوب این شخص بر تو مستور است، تو حق نیت خوانی راجع به این شخص را نداری. هم حنفی ها، هم مالکی ها، هم شافعی ها ، هم حنبلی ها و هم من می گویم که می توانی  پشت سر این شخص نماز بخوانی و اگر کسی قبول نکرد، این شخص با کل امت مخالفت کرده» ( مجموع الخطابات، ج4،ص331) پس چرا این گفته ی خودت را هم نقض کرده و راجع به شیعه نیت خوانی می کنی؟؟

وهابیت با کشت و کشتار و تهدید سعی در شیعه گریزی دارند، مثلا در بعضی کشورها شیعه را از خانه و زندگی شان بیرون کرده اند و گفته اند زمانی حق بازگشت به منازلتان را دارید که دست از شیعه بردارید! این ها جناب شحاته را در مصر کشتند تا در دل ها ترس و وحشت بیندازند. هدف این ها فقط ترساندن شیعیان نیست بلکه این ها کلا با کسانی که با وهابیت نیستند، مشکل دارند، مثلا سر 2 مسیحی را در سوریه بریدند. آیا سیره ی پیامبر در دعوت به اسلام زور و اجبار و خشونت و اکراه بود؟ خداوند چندین بار به پیامبر فرموده که اگر قرار بود با زور بگویم که اسلام بیاورید خودم این کار را می کردم و به تو نمی گفتم (و لو شاء ا... لهداهم اجمعین). مسلمانان به این حقیقت نرسیده اند که خدا اگر خودش می خواست می توانست با زور همه را مسلمان کند، دیگر لازم به فرستادن پیامبران نبود. خداوند به پیامبر می فرماید که: « انما امرت ان ابلغ القرآن: ای پیامبر به مردم بگو که من مامورم قرآن را  بخوانم» (و کاری نداشته باش که چه کسی قبول می کند و چه کسی نه. اگر کسی نخواهد به خودش مربوط است.) در جای دیگر هم به پیامبر می گوید که چرا خودت را این قدر عذاب می دهی (فلعلک باخع نفسک) که چرا این ها ایمان نمی آورند؟ اگر می خواستم آیه ای را نازل می کردم که همه مسلمان می شدند ولی من نمی خواهم این طور مسلمان شوند.

پیامبر خیلی علاقمند بود که مشرکان، هدایت شوند ولی آن ها اسلام را قبول نکردند. روح لطیف پیامبر خیلی آزرده شد، خداوند آیه ای را برای تسلی خاطر پیامبر نازل کرد: «اگر اینها که ایمان نمی آورند، بر تو سخت آمده می توانی بروی و از زیر زمین یا آسمان معجزه ای تهیه کنی تا این ها را بی اختیار مسلمان کنی ولی من چنین ایمان بی اراده ای را نمی خواهم. پیامبر که جاهل نمی شود که بگوید همه باید مسلمان شوند. من معجزه ای خلق نکرده ام که همه را وادار کنم که مسلمان شوند.» این آیه نشان دهنده ی پذیرش تنوع اعتقادی در جامعه اسلامی است. خداوند نمی گوید که این ها حق هستند بلکه می گوید که این تنوع باید در جامعه باشد.

در جای دیگر خداوند به پیامبر می گوید که تو فقط مُذکّر هستی و مُسیطر نیستی (انما انت مذکّر لست علیهم بمسیطر). پس وهابیون در این صورت هم از پیامبر و هم از خدا جلو افتاده اند!!! چون با زور می خواهند همه را مسلمان کنند!! خداوند هم فرموده است که عذاب مخصوص خداست نه هیچ کس دیگر (الا من تولی و کفر فیعذب ا... عذاب الاکبر) و در آیه اول سوره حجرات می فرمایند که تو نباید از خدا و  پیامبر جلو بیفتی (یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی ا... و رسوله)

خداوند به پیامبر فرموده که تو «بلاغ المبین» هستی، یعنی سخن را برسانی و حجت را به اتمام برسانی و مابقی دیگر به تو مربوط نمی شود. خداوند در آیات متعددی فرموده است که اجباری در پذیرش دین وجود ندارد، از جمله: «لکم دینکم ولی دین» یا «لنا اعمالنا و لکم اعمالکم: اعمال ما برای خودمان و اعمالتان برای خودتان، هیچ کس مسئول اعمال کس دیگری نیست» یا «إنا او ایاک لعلی هدی او ضلال مبین»

فلسفه جهاد در اسلام رفع موانع تبلیغ است و بس. خداوند خودش فرموده که:«الاسلام یعلوا و لا یُعلی علیه: اسلام همیشه حاکم است و هیچ گاه محکوم نمی شود» و همچنین می فرماید که «و انتم اعلوا ان کنتم مومنین: اگر ایمان داشته باشید، همیشه در بالا هستید» وقتی با برهان می شود به اسلام دعوت کرد مگر دیوانه ایم با جنگ این کار را بکنیم؟

واقدی نقل کرده که زمانی که پیامبر، امام علی (ع) را به یمن می فرستاد به او دستور داد که: ای علی شروع کننده ی جنگ نباش و تا زمانی که آن ها شروع نکردند، تو شروع نکن، وانقدر جنگ نکن تا ان زمان که آن ها یک نفر از مسلمانان را به شهادت رساندند. سپس از آن ها سوال کن که آیا نمی خواهند بگویند «لا اله الا ا...» آیا نمی خواهند نماز بخوانند، آیا نمی خواهند از مالشان به فقرا زکات دهند؟ اگر جوابشان مثبت بود، دیگر با آن ها نجنگ، چرا که اگر خدا به دست تو یک نفر را هدایت کند بهتر از همه چیزهایی است که تا کنون آفتاب بر آن ها تابیده و هیچ کاری در جهان مهمتر از کار هدایت انسان ها نیست.

شان نزول آیه «لا اکراه فی الدین» به این صورت بوده که در مدینه خرافه ای رواج یافته بود که اگر نوزادان از شیر زنان یهودی بخورند، نمی میرند. زیرا در آن زمان نوزادان زیادی می مردند پس از رواج این خرافه اکثر مردم مدینه نوزادان خود را به زنان یهودی ساکن مدینه می سپردند تا از شیر آن ها تغذیه کنند، به همین خاطر بیشتر بچه های مسلمان در مدینه فرزند شیری یهودیان بودند. وقتی که یهودیان پیمان شکستند و پیامبر دستور خروج آن ها را از مدینه داد، فرزندان شیری هم گفتند که ما هم همراه آن ها می رویم. پدران مسلمان این ها شمشیر کشیدند و گفتند که ما چنین اجازه ای را با شما نمی دهیم. در اینجا بود که این آیه نازل شد و خداوند فرمود که با شمشیر که نمی توان حجت خدا را پیاده کرد (انّ السیف لا یقوم به حجج ا...). پیامبر به آنها گفت که بگذارند که بچه ها اگر می خواهند بروند. و فرمودندکه «قد تبین الرشد من الغی: وقتی که برهان روشن وجود دارد به شمشیر نیازی نیست.» و همگان را به یک دستور تکوینی ارشاد کردند. قرآن در این آیه اشاره می کند که با عملیات غیر علمی نمی توان اذهان را تغییر داد. مقدمات غیر علمی محال است که منجر به تصدیق علمی شود.

وقتی پیامبر مکه را فتح کرد، می دانست که بنی امیه اظهار اسلام کردند ولی نیت خوانی نکرد، زیرا می دانست که عقیده،اجباری نیست و او مامور به ظاهر است. امام علی (ع) راجع به آن ها فرمود: «ما اسلم ولکن استسلم: اسلام نیاوردند، اظهار اسلام کردند».

نه تنها در باب اعتقاد بلکه در باب اعمال هم اجبار و اکراه نباید باشد. امام علی (ع) به 2 چیز اجبار نکردند: 1- جهاد و 2- بیعت.

امام علی (ع) هیچ گاه کسی را اجبار نکرد که به جنگ برود و یا با ایشان بیعت کند.حتی حق بیت المال آن هایی که او را مسخره می کردند را هرگز قطع نکرد. امام علی (ع) می فرمایند: «لست اری أن اجبر احدا علی عمل یکره: من فکرم این نیست که کسی را مجبور به عملی کنم که نمی خواهد.» پیامبر هیچ گاه به اهل کتاب اجبار نکرد. خداوند می فرماید که با اهل کتاب با ادب و احترام صحبت کنید: «ولا تجادل اهل الکتاب إلا بالتی هی احسن إلا الذین ظلموا منهم» مگر با کسانی که جزیه نمی دهند و محاربند.

خداوند می فرماید که مجادله باید خالی از اذیت و آزار و طعنه و اهانت و اجبار اهل کتاب باشد، با آن که خدا می داند کارهایی که حرام است را اهل کتاب انجام می دهند و آیات الهی را تحریف کرده اند و عقایدشان باطل است ولی باز هم آزادی بیان به آن ها می دهد.

عدل و انصاف با اهل ذمه، سیره ی ائمه است، در حالی که وهابیون می گویند که اهل کتاب را باید کشت. فقهای ما از جمله علامه حلی در تذکرة الفقها جلد9، ص 324 می گوید که،  اگر یکی از اهل کتاب دعوایشان را پیش حاکم ما بیاورند، حاکم می تواند یا از قرآن یا از کتاب آسمانی آن ها بین آن ها حکم کند.

در اسلام اصل محاوره، گفتگو، حکمت و جدال احسن وجود دارد. در دعوت کفار به اسلام، اصل اول در 3 آیه زیر آمده است:

آیه اول) أدعوا الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن

آیه دوم) قل هذه ی سبیلی أدعوا الی ا... علی بصیرة انا و من تبعنی

آیه سوم) اگر در گیر و دار جنگ یکی از مشرکین پیش تو آمد و از تو خواست که راجع به دینت به او توضیح دهی، بنشین و کاملا به او توضیح بده. اگر نپذیرفت اشکالی ندارد ولی تو مسئولی با پول خودت او را به منطقه ای که از آن آمده برگردانی.

همان طور که می بینید در هیچ کدام از آیات، زور و اجبار و کشتن وجود ندارد. پس نتیجه اینکه کار وهابیون با روح قرآن و اسلام کاملا بیگانه است. مستحب است که قبل از شروع جنگ کسی بالا برود و از زیبایی های اسلام سخن بگوید تا اینکه بازهم فرصت برگشت برای کافران فراهم شود.

خداوند در عرصه ی تبلیغ به آزادی بیان هم اهمیت می دهد و می گوید: «الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه». فضای جامعه باید فضای علمی باشد و تمامی آرا بیان و نقد شود. در حالی که وهابیون هرگز چنین اجازه ای به هیچ کس نمی دهند و مناظره را حرام اعلام کرده اند! حتی نمی گذارند جوابیه ی شیعه در مکه پخش شود. در حالی که پیامبر آن قدر به صحبت های همه گوش می دادند که او را «گوش» نامیدند. «یقولون هو اذن: این پیامبر نیست گوش است.» سیره ی پیامبر گوش دادن است پس چرا وهابیت از هیچ کدام از سیره ی پیامبر تبعیت نمی کنند؟ و در همه جای مسجدالحرام و مسجدالنبی دوربین گذاشته اند و نمی گذارند هیچ صحبتی گفته شود. و اعلام کرده اند که مناظره با شیعه حرام است.

آیت ا... طبسی می گوید کسی در مکه پیش من آمد و گفت ما شیعه هستیم بیا و برای ما صحبت کن. وقتی به دنبالش رفتم دیدم که عده ای وهابی در منزلی نشسته اند. من بسیار ترسیدم و احساس کردم که با حیله مرا به آن جا کشانده اند و قصد کشتن مرا دارند. ولی او گفت که نترس ما همگی شیعه شدیم. به چنین اشخاصی که با تحقیق ایمان آورده اند، مُستفسر می گویند.

سید محمد بن علوی مالکی از بزرگان وهابیت بود وی کتابی را با نام «مفاهیم یجب ان تصححح» نوشته است. وی در این کتاب آرای ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب را نقد کرده. ولی وهابیون وی را در حبس خانگی قرار دادند و بالاخره در حبس خانگی مرد.

سخن آخر اینکه: «الحق احق أن یُتبع» .

والسلام 

[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 14:43 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]

نمونه سوالات سخنرانی 7

***************************************
1- چرا برداشت های مختلف از دین به وجود آمده؟

ج) زیرا از مرجعیت علمی که پیامبر تعیین کرده بودند، تبعیت نکرده اند.

****************************

2 – منظور از «یبعونها عوجا» یعنی چه؟

ج) دین را اشتباه متوجه شدن

***************************

3- مسئله امامت که اولین عنصر برای دفع دشمن داخلی است، دارای چه ويژگی هایی است؟

ج) 2  ویژگی: 1- مرجعیت علمی دارد. 2- امان من الفرقه (از تفرقه جلوگیری می کند)

***************************

4- کتابی از جناب آقای دکتر سید حسن عاملی؟

ج) سوالاتی که باعث هدایت جوانان وهابی شد.

***************************

5- سوالاتی که وهابیون باید پاسخگو باشند؟

ج) سوال 1) قبل از وهابیت، در بقیع و معلی و دیگر کشورهای اسلامی هم قبه وجود داشت و هم بارگاه و قرن ها این مکان ها زیارت می شد و کسی نمی گفت که زیارت آن ها شرک است. حتی علمای اربعه هم به زیارت این مکان ها سفارش می کردند و مسئله ی زیارت را قبول داشتند پس کل امت با این مساله مشکلی نداشتند. حتی الان هم مکان هایی است که چون دست وهابیون به آن جا نرسیده باز هم اهل سنت به زیارت آن مکان ها می روند. سوالی که پیش می آید این جاست که آیا قرن ها کل امت در اشتباه و شرک زندگی کرده و کل امت اشتباه کرده است یا فرقه ی نوظهور وهابیت؟؟

سوال 2) آیا اجماع را حجت می دانید یا خیر؟ مگر از قرن ها پیش در مسئله ی زیارت به اجماع نرسیده بودید، پس چرا الان اجماع تان را شکستید؟؟

سوال 3) روسای مذاهب اربعه و فقهای آن ها همگی دارای قبه و بارگاه هستند  در حالی که وهابیون ادعا می کنند که ما علیه مذاهب اربعه نیستیم، پس چرا  کسی آن زمان نگفته بوده که  بارگاه درست کردن شرک محسوب می شود؟

و ...

**************************

6- بارگاه هایی از اهل سنت را نام ببرید که وهابیون به آنجا دسترسی نیافته اند که خرابش کنند؟

ج) بارگاه جناب ابوحنیفه در اعظمیه بغداد – بارگاه جناب محمد بن ادریس شافعی در مصر- بارگاه امام بخاری ( زمان مرگش نزدیکترین زمان به مرگ پیامبر بوده)

*************************

7- زیر بنای مسئله ی «اجماع» متعلق به چه کسانی است؟

ج) برادران اهل سنت

************************

8- دلیل مشروعیت خلیفه ی اول از دیدگاه اهل سنت؟

ج) غیر از اجماع، دلیلی بر مشروعیت وی نیست.

************************

9- جمله ای از شیخ محمد بَخیط (از علمای سنی حنفی مذهب مصر) راجع به ابن تیمیه؟

ج) «ان ابن تیمیه ابتدع ما خرق به اجماع بین المسلمین (آن چه ابن تیمیه آورده، اجماع بین مسلمانان را شکسته)»

*************************

10- کتاب «مرآة الجنان» از کیست و راجع به چه چیزی می باشد؟

ج) از جناب یافعی است که حوادث سده ی 728 هجری را نگاشته است و در آن جا وقتی که به وفات ابن تیمیه رسیده این جمله را نوشته است که :« اهل سنت همگی  در مورد رد،تکفیر و تفسیق ابن تیمیه اجماع داشته اند.»

**************************

11- جناب تقی الدین سُبکی کیست و کتابش چه نام دارد و راجع به چیست؟

ج) فقیه قدرتمند شافعی است و هم عصر با ابن تیمیه بوده. وی کتابی دارند به نام «شفاء السقام فی زیارة خیر انام» وی در این کتاب گفته اند که توسل هم از زمان پیامبر بوده و هم بعد از وفات ایشان. و اصحاب و تابعین پیامبر همواره به پیامبر توسل می کرده اند. و همه ی علمای سنی روی این مساله اجماع داشتند تا اینکه ابن تیمیه اجماع را شکست. و مساله را به ضعیفان و نادانان مُشتَبه ساخت ولی نتوانست به خورد علمای سنی دهد. در واقع این کتاب ردّی است به ابن تیمیه.  جناب سُبکی تمام فتواها را از قرن 4 هجری تا زمان خودش در این کتاب جمع کرده است. وی فتواهایی را که همگی اجماع بر زیارت پیامبر را داشته اند در این کتاب آورده است.

************************

12- بارگاه کدام رئیس مذهب در قبرستان بقیع وجود داشت که وهابیون همراه با بارگاه امامان، بارگاه او را هم خراب کردند؟

ج) مالک بن اَنَس

************************

13-  جمله ای از پیامبر به امام علی (ع) راجع به شکل ظاهری قبور؟

ج) «و لا قبراً إلّا سَوَّیتَ: قبر صاف باشد نه اینکه مُسَنَّم (= کوهان دار)»

************************

14- منظور از «سَنام » چیست؟

ج) کوهان شتر

***********************

15- آیا منظور از «و لا قبراً إلّا سَوَّیتَ: قبر صاف باشد نه اینکه مُسَنَّم» این است که قبرها را از بین ببریم و قبه ها و بارگاه ها را ویران کنیم؟

ج) خیر، منظور از این جمله ی پیامبر، شکل ظاهری قبر است که صاف باشد و به سایه گاه داشتن یا نداشتن بالای سر قبر اشاره نمی کند.

************************

16- به چه منظوری یکی از صحابه ی پیامبر از عایشه خواست تا حجره ی پیامبر را باز کنند و او فبر پیامبر ببیند؟

ج) می خواست که شکل ظاهری قبر پیامبر را ببیند و ببیند که آیا قبر پیامبر صاف است. 

********************************

17- عمربن خطّاب، کجا را فتح کرد و پس از فتح آن جا، آیا بارگاه های موجود در آن جا را ویران ساخت یا خیر؟

ج)بیت المقدس. وی هیچ بقعه و بارگاهی را در آن جا از بین نبرد.

*******************************

18- سخن مفتی اعظم الازهر (جناب علی جمعه) راجع به تعرض به قبور اولیا چیست؟

ج) اگر بخواهند به آن مکان ها تعرض کنند باید از روی جنازه ی من رد شوند.

******************************

19- از میان «فقه» و «کلام» اهل سنت کدام یک همان رساله شیعه است؟

ج) فقه اهل سنت همان رساله ما شیعیان است.

*****************************

20- پاشنه ی آشیل وهابیت چیست؟

ج) اگر ثابت شود که گفته های آن ها برخلاف مذاهب اربعه است.

*****************************

21- عالم وهابی که در کتاب توسل نوشته است که «امام احمد حنبل، قائل به توسل بوده است» چه نام دارد؟

ج) البانی

***************************

22- شافعی ها از لحاظ کلامی اشعری هستند یا ماتوریدی؟

ج) اشعری

***************************

23- حنفی ها از لحاظ کلامی اشعری هستند یا ماتوریدی؟

ج) ماتوریدی

**************************

24- اکثریت اهل سنت از لحاظ کلامی اشعری هستند یا ماتوریدی؟

ج) اشعری

*************************

25- در کدام کتاب شمس الدین افغانی دامغانی  علیه اشعری ها و ماتوریدی ها سخنانی رانده است؟

ج) الاسماء والصفات

***********************

26- شعر روی گنبد امام رضا از کیست؟

ج) عبدالرحمن جامی شافعی که از اهل سنت است.

***********************

27- اولین جنگ وهابیت با اهل سنت بوده یا شیعه؟ و چه مدت طول کشیده؟

ج) اهل سنت- 60 سال

**********************

28- اولین بارگاهی که وهابیون خراب کردند متعلق به چه کسی بوده؟

ج) زیدبن خطّاب که سنی مذهب بوده.

*********************

29- اولین جنگ وهابیون با شیعیان در کجا بوده ؟

ج) در کربلا

**********************

30- طبق عقیده ی منفور وهابیون جمله ی «مِن اقبحه ی بدعة الروافض: از شرک ترین کار رافضی ها» به چه موردی از کار شیعیان اشاره می کند؟

ج) عزاداری امام حسین (ع)

**********************

31- چرا به روضه، روضه می گویند؟

ج) زیرا روضه ها در روضة الشهداء ملا حسین کاشمی برگزار می شده است. (لازم به ذکر است که این روضه های مفصل مال اهل سنت بوده است.)

**********************

32- یکی از قدیمی ترین مقتل ها را که مربوط به اهل سنت است را نام ببرید؟

ج) مقتل خوارزمی

*************************

خلاصه ی سخنرانی 7

ما شیعیان سوالاتی داریم که فرقه ی وهابیت باید پاسخگو باشند؟ اگر نتوانست جوابگو باشد پس مکتب کاملی نیست و ساختگی است که همگان را راجع به اسلام و مسلمانان در جهان بدبین می کند و سعی در اسلام گریزی دارد تا اسلام گزینی.

ج) سوال 1) قبل از وهابیت، در بقیع و معلی و دیگر کشورهای اسلامی هم قبه وجود داشت و هم بارگاه و قرن ها این مکان ها زیارت می شد و کسی نمی گفت که زیارت آن ها شرک است. حتی علمای اربعه هم به زیارت این مکان ها سفارش می کردند و مسئله ی زیارت را قبول داشتند پس کل امت با این مساله مشکلی نداشتند. حتی الان هم مکان هایی است که چون دست وهابیون به آن جا نرسیده باز هم اهل سنت به زیارت آن مکان ها می روند(مانند بارگاه ابوحنیفه در اعظمیه بغداد، بارگاه جناب شافعی در مصر ، که اهل سنت به زیارت این مکان ها می روند!!) سوالی که پیش می آید این جاست که آیا قرن ها کل امت در اشتباه و شرک زندگی کرده و کل امت اشتباه کرده است یا فرقه ی نوظهور وهابیت؟؟

سوال 2) آیا اجماع را حجت می دانید یا خیر؟ مگر از قرن ها پیش در مسئله ی زیارت به اجماع نرسیده بودید، پس چرا الان اجماع تان را شکستید؟؟ ( جناب یافعی  در کتاب مرآة الجنان، در مورد ابن تیمیه نوشته که اهل سنت همگی اجماع داشتند به رد، به تکفیر و تفسیق ابن تیمیه . یا جناب تقی الدین سُبکی شافعی در کتاب شفاء السقام فی زیارة خیر انام، نوشته که توسل در زمان پیامبر و بعد از ایشان هم بوده است و همه ی علما روی این مسئله اجماع داشته اند تا اینکه ابن تیمیه اجماع را شکست.)

سوال 3) روسای مذاهب اربعه و فقهای آن ها همگی دارای قبه و بارگاه هستند  در حالی که وهابیون ادعا می کنند که ما علیه مذاهب اربعه نیستیم، پس چرا  کسی آن زمان نگفته بوده که  بارگاه درست کردن شرک محسوب می شود؟ (جناب ابوحنیفه در اعظمیه بغداد بارگاه دارند، پس بزرگان حنیفه معتقد به خراب کردن بارگاه نیستند. محمدبن ادریس شافعی در مصر بارگاه دارد پس شافعی ها هم معتقد به خراب کردن نیستند.) پس می توان فهمید که وهابیون برخلاف ادعای کاذب خود با مذاهب اربعه موافق نیستند.

در این جا دلایلی را عنوان می کنیم که وهابیت برخلاف ادعای کاذب خود با مذاهب اربعه هم موافق نیست :

الف) تمامی فتواهای اهل سنت در «الفقه علی المذاهب اربعه» است. در آن جا بابی است بر مسئله زیارت که گفته شده و قتی حج را تمام کردی، اول به زیارت قبر پیامبر برو، سپس در احد به زیارت حضرت حمزه برو و سپس در بقیع حسن بن علی،علی بن حسین، محمدبن علی و جعفر بن محمد را زیارت کن.

ب) علمای اهل سنت مخالفت ابن تیمیه را ناقض اجماع خود نمی دانستند، زمانی که ابن تیمیه با اجماع آن ها مخالفت می کرده، به اجماع آن ها نقضی نمی رسید، در حالی که وهابیت وی را به عنوان پدربزرگ وهابیت می دانند (او چه طور پدربزرگ امت است که کسی تره هم برایش خرد نکرده!!) جعفربن هیتمی  می گوید که هرگاه ما اجماع کردیم و ابن تیمیه مخالفت کرد، به اجماع نکردن او اعتنا نکردیم زیرا خدا لباس گمراهی به تن ابن تیمیه کرده است(الجوهرالمنظم فی زیارةقبر مکرم،ص22). حتی ابن بطوطه سیاح مشهور سنی راجع به ابن تیمیه نوشته که: «وکان فی عقله ی شی»

ج) روسای اربعه هر 4 نفرشان به پیامبر توسل و زیارت کرده اند. مثلا جناب احمدبن حنبل می گوید که «رویت را به سوی قبله کن و از خدا حاجتت را بخواه، به خدا توسل کن از طریق پیامبرش، آن وقت هرچه بخواهی خدا میدهد.» (پس وهابیون چه طور می توانند ادعا کنند که حنبلی هستند در حالی که این جمله را شرک می دانند.!!!)

البانی از بزرگترین علمای وهابی می گوید که :«در کتاب التوسل،ص60، امام احمدبن حنبل قائل به توسل بوده اند.»

 سوال 4) در آن زمان علمای اهل سنت اجماع کردند که ابن تیمیه را تبعید کنند و این کار را هم انجام دادند. پس کل امت با ابن تیمیه مخالفت کرد. آیا کل امت اشتباه کرده یا ابن تیمیه ( که اندیشه ی مغرضانه راجع به پیامبر داشت)؟؟ اگر بگوییم که این همه سال کل امت اسلامی در شرک زندگی می کرده، آیا جهان به ما نمی خندد؟؟؟

س5) بعد از مرگ ابن تیمیه تا قرن 12 هیچ نام و نشانی از او نماند. اگر توحید، گفته های این شخص بود چرا این همه قرن ازبین رفته بود؟؟

س6) وهابیت هم فقه و هم کلام مذاهب اربعه را تکفیر می کند. یعنی این ها کل امت را تکفبر می کنند. مگر می توان گفت که مذاهب اربعه اهل سنت و کل امت در کفر هستند ولی وهابیت نه !!!  (آیا فرقه ای که فقط انسان ها را می کشد به این دلیل که افکار وهابیت را قبول ندارند فرقه ی درستی می تواند باشد؟؟؟ این ها اصلا کلام خدا را که فرموده «لا اکراه فی الدین» را هم قبول ندارند!!)

اهل سنت از لحاظ کلامی یا اشعری هستند یا ماتوریدی (شافعی ها، اشعری اند و حنفی ها، ماتوریدی) در حالی که وهابیون هر 2 تای این ها را تکفیر کرده اند!! مثلا در «الاسماء والصِّفات» جناب شمس الدین افغانی وهابی، علیه اشعری ها و ماتوریدی ها مطالبی را نوشته است. یا ابن تیمیه در کتاب «الخطابة الکبری» در آخرین باب، علیه امام اشعری توهین نوشته!!

شعر روی گنبد امام رضا(ع) را عبدالرحمن جامی شافعی سروده، ولی وهابیت آن را کفر می دانند. پس می توان نتیجه گرفت که وهابیت از اهل سنت نیستند. زیرا زمانی که در سال 1157 ه.ق. برای اولین بار این فرقه ظهور کرد، این ها 60 سال با سنی ها جنگیدند و سنی ها را کشتند و اولین بارگاهی را هم که این ها خراب کردند مال شیعه نبوده بلکه مال سنی ها بوده است. این ها قبر «زیدبن خطاّب » را خراب کردند. اولین جنگ شان هم با شیعه در کربلا و در سال 1216 ه.ق. بوده است که 5000 زائر کربلا را کشتند! وهابیون وقتی که به مقوله ی عزاداری امام حسین می رسند می گویند:«مِن اقبحه ی بدعة الروافض: از شرک ترین کار رافضی ها همین عزاداری امام حسین است!» در حالی که اگر به قدمت روضه خوانی برای امام حسین بپردازیم می بینیم که اهل سنت مفصلا برای امام حسین روضه خوانی داشته اند و الان هم هر جایی که دست وهابیون نرسیده، باز هم عزاداری انجام می گیرد. اصلا کلمه ی روضه برمی گردد به اهل سنت که در «روضة الشهداء ملاحسین کاشمی» انجام می گرفته . حتی قدیمی ترین مقتل ها هم مقتل خوارزمی نام دارد که مال اهل سنت است.

وهابیون امام شافعی را مشرک می دانند. امام شافعی جمله ای دارند که گفته است که: « اگر پیامبر گفته که امت من بعد از من 70 فرقه می شود و فقط 1 فرقه نجات می یابد، آن یک فرقه کدام است؟ آیا می توان گفت که آن همان فرقه ای است که فرزندان پیامبر در آن فرقه هلاک شده اند؟ در این صورت تو در اشتباهی. آیا آن یک فرقه، فرقه ای است که مال فرزندان پیامبر است؟ پس در این صورت با تو هم عقیده ام. پس در همین فرقه باقی بمان.

وقتی که وهابیون بر حجاز مسلط شدند، خیلی خون از اهل سنت ریختند. سپس به بزرگان مکه (روسای مذاهب اربعه حضور داشتند و مذاهب اربعه هر کدام در مکه منبر داشتند)نامه نوشتند که آیا شما به ما ملحق می شوید یا خیر؟ روسای مذاهب در منبر مسجدالحرام فتوا دادند که وهابیون در کفر هستند  و جهاد با آن ها واجبه. هر کسی هم که در جنگ با آن ها کشته شود، شهید است و اگر کسی از جهاد استنکاف کند، گناه کرده. ((یعنی نماینده ی تمام مذاهب اسلامی و کل امت خطا کرده اند ولی وهابیت نه؟؟ در حالی که خود پیامبر راجع به امت فرموده که: «لا تجتمع امتی علی خطئی: امتم خطا نمی رود))

وهابیون شیعه را نفرین می کنند. کسی که از برهان بترسد، متوسل به نفرین می شود. آیت ا... حکیم شخصی را به مصر فرستاد تا فتواهایی را که آن زمان راجع به کفر وهابیت صادر شده است را جمع آوری کند که تمام این فتواها در کتاب «سیف الجبار المسئول علی الاعداء، چاپ استانبول» جمع آوری شده است.

سوال 7)  در «کشف الشبهات، ص 85» محمدبن عبدالوهاب گفته است که هرکس بگوید «یا رسول ا... اشفع لی عندا...» خونش و مالش حلال است. چرا که می گوید صحبت با مرده، بدعت است. سوال این جاست که چرا قبل از او کسی نگفته بود که گفتن این جمله باعث حلال شدن خون فرد می شود، یعنی کل امت اشتباه کرده!! وهابیون می گویند که از مرده نمی توان چیزی خواست ولی از زنده می شود. در حالی که حیات و ممات در ماهیت شرک تاثیر ندارد و چیزی که شرکه، شرکه.

جناب میرزا ابوطالب سیاح از اهل سنت می گوید که من از لندن عازم عراق شدم و دیدم که 25000 وهابی نجف را محاصره کرده اند ولی شکست خورده و به کربلا حمله کردند و با گفتن جمله ی «اقتلوالمشرکین و اذبحوالکافرین» مردم را می کشتند (حدود 5000 نفر را در کربلا کشته بودند) و ضریح امام حسین و تمام اشیای داخل حرم را به غارت بردند. وی می گوید که بعد از 11 ماه دوباره گذرم به کربلا افتاد، عمق فاجعه چنان بود که هنوز مردم به خاطر کشته هایشان نوحه می گفتند و گریه می کردند.  سوال این جاست که آیا این ها فکر نمی کنند که  دنیا چه می گوید؟! نمی پرسند که چرا این مسلمانان کسانی را که به پیامبرشان اظهار ارادت می کند را می کشند؟!

جناب احمد زینی دَهلان یک موذن کوری بود که وقتی در اذان به جمله ی «محمدرسول ا...» می رسید ، صلوات می فرستاد. وهابیون به خاطر این که می گفتند این کار بدعت است او را کشتند!!!

آمار کشته های وهابیون از تلفات بمب اتمی هم بیشتره!!!  از این رو غرب کاریکاتور پیامبر را کشیده و به جای عمامه روی سر پیامبر بمب اتمی کشیده اند.

جناب احمد الکریمه، استاد دانشگاه الازهر، مصاحبه ای را با رسانه انجام داده و خیلی گریه می کنند. وقتی از او دلیل گریه اش را می پرسند، می گوید که سنت پیامبر زیر پای وهابیت له می شود.

سوال 8) خون شیعه را حلال اعلام کردین، حتی سنی های غیر وهابی را. دولت روسیه اعلام کرده است که 50 روحانی سنی را در داغستان کشتند  زیرا با وهابیت همراه نشدند. سوال این جاست که شیعه اهل شهادتین است خود پیامبرهم گفته که اهل شهادتین را نمی توانی بکشی (من قال محمدرسول ا... محرمٌ دمه و ماله وعِرضه). توسل که شرک نیست زیرا اگر این ظور بود،باید ابوبکر را هم می کشتین.

پیامبر گفته هر کس را دیدی نماز می خواند ولی شهادتین اش را ندیده ای، نباید او را بکشی ( در حالی که وهابیون در مسجد، شیعه ها را کشته اند!!!)

به خاطر حجتی که شیعه دارد (معذور است) و شما نمی توانید او را بکشید. با شبهه که نمی توان کسی را کشت.

در جنگ احد که مشرکان پیشانی و دندان پیامبر را  شکستند. اصحاب به پیامبر گفتند که مشرکان را نفرین کند، ولی پیامبر گفت که عذر آن ها این است که نمیدانند. سپس فرمودند که «بُعثت داعیة و رحمة: من برای نفرین مبعوث نشده ام برای رحمت آمده ام و دعوت کننده هستم» پیامبر مشرکان را معذور می داند ولی وهابیون که این همه ادعای مسلمانی دارند، شیعه را که شهادتین را هم بر زبان جاری می کنند را معذور نمی دانند!!!

آیا جاهل قاصر معذور است یا خیر؟ بله معذور است، زیرا پشت کوه زندگی می کند، یا ابزار تحقیق و یا قدرت تحقیق ندارد (مستضعف است). ولی وهابیت می گوید که عذر نیست. اسلام می گوید که فقط کافر معاند به جهنم می رود و دیگر هیچ. قرآن صراحتا می گوید مستضعفی که دسترسی به دلیل ندارد (لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا) خدا می گوید که من این ها را می بخشم.

اشعث بن قیس به امام علی (ع) می گوید، آن طور که تو از حق سخن می گویی، پس مسلمانان پس از تو هلاک خواهند شد. ولی امام گفت که از امت ما جز ناصبین، جز منکر و معاند در حق اهل بیت، هلاک نخواهد شد ولی شخصی که متمسک به توحید است، اقرار به اسلام و پیامبر می کند ولی به ولایت ما معرفت ندارد و نفهمیده که چه کسی شایسته ی خلافت است، خداوند گناهان او را می بخشد زیرا که مسلمان است.

امام صادق (ع) به زلاله که از اهالی کوفه بود گفت که با جماعت چگونه رفتار می کنی؟ گفت با مِطمار (اگر اهل ولایت باشد او را جذب می کنیم و اگر نباشد، دفع می کنیم). امام صادق (ع) گفت که خدا بهتر از تو گفته که « والمستضعفین من الرجال والنسا والولدان، لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا» پس آنهایی که ضعیف اند و قدرت تحلیل ندارند، آن ها چه می شوند؟؟

 حضرت امام خمینی علاوه بر عوام کفار، اغلب علمای کافر را جاهل قاصر می داند و جهلشان را عذر می داند. « زیرا به سبب تلقیناتی که از ابتدای طفولیت به خورد آن ها داده شده و در محیطی بزرگ شده اند که مذهب باطل داشته اند و معتقدند هر چیزی که خلاف گفته ی آن ها  باشد باید رد شود، مثل عالم مسیحی، یهودی که احتمال خلاف در مذهب شان نمی دهند ولی از بین این عالمان اگر کسی باشد که احتمال خلاف بدهد و از روی عناد خودداری ورزد، مقصر است مثل علمای یهودی و نصارای صدر اسلام.

کسی که فورا حکم قتل انسان های بیگناه را می دهد، از روح اسلام بیگانه است و به این نوع فقه باید مَلغَمه (غیر علمی) گفته شود.

محمد بن عبدالوهاب در کتاب «الدُرر السنیه» (جلد10،ص369) در مورد شیعه نوشته که: «و من شک فی الکفرهم فهو کافر: اگر کسی مکه رفته ،نماز خوانده و همه کارهای دینی را مو به مو انجام داده ولی فقط در کفر شیعه شک کند، این فرد به جهنم می رود!!!» مثلا شک کند که آیا  آیت ا... سیستانی کافر است یا خیر؟ خدا این شخص را به جهنم وارد می کند!!!

در مورد  ابن عربی می گوید که این شخص کافرتر از فرعون است (چه قدر راحت تکفیر می کنند!)

وهابیون سبّ صحابه را از اسباب تکفیر می دانند ولی از دستور معاویه مبنی بر سبّ امام علی (ع) دفاع می کنند!!!

سوال 9) پیامبر با اهل کتاب نقطه ی مشترک می یابد ولی وهابیون نه! خداوند به پیامبر می فرماید: «قل تعالوا الی کلمة السواء بیننا و بینهم» پیامبر به اهل کتاب بگو، ما یک کلمه مشترک داریم به آن اجتماع کنیم. (سواء یعنی نقطه مشترک) چه طور می شود که پیامبر با یهود و نصاری کلمه ی مشترک می یابد( در حالی که مسیحیان، مسیح را پسر خدا می دانند) ولی وهابیون نمی توانند.

زمانی که نصاری نجران از مباهله با پیامبر طفره رفتند، حال که پیامبر در موضع قدرت بود، پس چرا پیامبر آنها را نکشت؟ و بهترین معاهده ی شهروندی را با آن ها امضا کرد.

پیامبر، عمر بن حَزمه که 17 ساله بود را فرماندار نجران فرستاد و به او دستوری نوشت که تاریخ به خود ندیده است. فرموده بودند که «من کان علی نصرانیة ی او یهودیة ی فانه لا یردونها: حق نداری که نصرانی و یهودی را از دینش برگردانی» پس چرا وهابیت به مردم زور می گویند؟!

پیامبر در مدینه منشور مسالمت آمیز با اهل کتاب نوشته است که بی نظیر است. در سیره ی ابن هشام،جلد2، ص 149 آمده است که پیامبر در منشور خود نوشته که « انّ الیهود امة مع المومنین. الیهود دینهم والمسلمین دینهم: همانا یهودیان و مومنین یک امت هستند. یهود به دین خود عمل کند و مسلمین هم به دین خود»

در مباهله، نصاری نجران به پیامبر گفتند که وقت نماز ماست، ما کجا نماز بخوانیم؟ و پیامبر به آن ها گفت که بیایید در مسجد ما نمازتان را بخوانید! در حالی که وهابیون مسجدالحرام را پس از رفتن رافضی ها می شویند زیرا شیعیان را نجس می دانند. یکی از مفتیان گفته که ما از سر ناچاری رافضی ها را اجازه می دهیم به مسجدالحرام وارد شوند در حالی که اصول ما این اجازه را نمی دهد!

قیصر در زمان پیامبرفرستاده ای را فرستاد که با پیامبر صحبت کند. پس از وفات پیامبر عده ای از مسلمانان خوش ذوق پیش نماینده ی قیصر رفتند و از او پرسیدند که با پیامبر چه صحبت هایی انجام دادی؟ وی گفت وقتی من پیش پیامبر آمدم پیامبر مرا برادر خطاب کرد (یا اخا تنوخ: ای برادر تنوخی من)، و پرسید که آیا می توانم مسلمان شوم؟ گفتم نه زیرا من با دین مسیحی به این جا آمدم و تا زمانی که پیش قوم خود برنگردم نمی توانم دین خود را عوض کنم. سپس پیامبر تبسمی کرد.  و وقتی که برمی گشتم گفت: ای برادر تنوخی من به هر چه ماموریت داری، همان را انجام بده. (مُسند امام احمد، حدیث رسول قیصر الی رسول ا...).  

به به چه ادبی، پیامبر 2 بار او را برادر خطاب کرد.

سوال 10) وهابیون از قرآن آیه هایی را برداشته اند که می گویند که: «اهل کتاب دشمن دائمی ما هستند. مسیحیان و یهودیان تا قیامت با ما دشمن اند و امکان وحدت با ادیان نیست و این وحدت باطل است.» اگر با این ها قرار است تا قیامت دشمن باشیم پس چرا پیامبر این طور نبود؟ پس چرا پیامبر با اهل کتاب پیمان برادری بسته بود؟

روزی یکی از یهودیان وقتی دید که پیامبر می آید، بچه هایش را فرستاد تا پشت پیامبر سوار شوند، زیرا می دانست که پیامبر خواسته ی بچه ها را رد نمی کند. حتی به بچه ها سپرده بود که پس از سوار شدن، از پیامبر بخواهند که صدای شتر هم در بیاورد! پیامبر آن بچه ها را بر دوش خود سوار کرد و به آن ها گفت که آیا حاضرند که مرکب شان را به ازای گرفتن چیزی بفروشند؟ پیامبر به سلمان گفت که به داخل خانه برود و چیزی را برای آن بچه ها بیاورد. سلمان رفت و 7 تا گردو آورد. بچه ها گردو ها را گرفتند و پیامبر را رها کردند. سپس پیامبر رو به سلمان کرد و گفت که این ها (یهودیان) 2 پیامبر را فروختند، یکی یوسف و دیگری من. او را به چند درهم فروختند ولی من را به چند گردو!

پیامبر هیچ گاه با اهل کتاب جنگ نکرد و فقط زمانی با آن ها جنگید که برخلاف قرارشان پیمانشان را شکستند. وقتی پیامبر بر کل حجاز مسلط شد، همه گفتند که اگر تو یک چشم غره بروی همه را مسلمان می کنی و عده ات هم را می توانی زیاد کنی. آیه نازل شد که خدا به پیامبر دستور داد: «قل و ما انا من المتکلفین: پیامبر به آن ها بگو من با تکلف برای خود هیئت درست نمی کنم و با اهل کتاب جنگ نمی کنم.»

مفتی دربار آل سعود، از آیه 4 سوره ممتحنه استفاده کرده و آن را سند دشمنی با اهل کتاب می داند. آیه ای که درباره ی صحبت حضرت ابراهیم با مشرکان است: «ابراهیم به مشرکان می گوید که بین ما و شما تا قیامت عداوت است.» لذا از این آیه استفاده می کنند و می گویند که یهودیان و مسیحیان با ما دشمن اند و عطوفت برای آن ها معنی ندارد.  در حالی که جواب وهابیون در همان سوره ی ممتحنه است. چرا که این آیه ناظر بر اهل کتابِ محارب است، ان هایی که با پیامبر خدا جنگیده اند. ولی وهابیون آیه ها را تقطیع می کنند و همواره یک آیه را برمی دارند و آیه ی دیگر را قایم می کنند. در حالی که بلافاصله در آیه 5 سوره ی ممتحنه آمده که: « من نهی نمی کنم که با اهل کتابی که با شما نجنگیده اند، مهربانی کنید یا نسبت به آن ها عداوت نکنید. بلکه سخن من با کسانی است که با شما جنگیده و شما را از دیارتان اخراج کرده اند.» در واقع این آیه رفتار با اهل کتاب را نشان می دهد.

پیامبر خون ریختن را مباح نمی داند. ولی وهابیون می گویند که هر کس مثل ما فکر نمی کند باید بمیرد، حتی اگر اهل شهادتین باشد. خودشان گفته اند که آن قدر در عراق خون شیعه را می ریزیم که از اکثریت بیفتند تا اینکه دولت الصفویه جدیده شکل نگیرد. وهابیت، عوام اهل سنت را گول زده اند که دارند به قصد تقرب و رسیدن به بهشت، خون رافضی ها را می ریزند.

وهابیون خلاف مذاهب اربعه عمل کرده اند. پیامبر فرموده است که:«العهدالذی بیننا و بینهم الصلاة: بین من و مشرکان، عهد، نماز است» طبق مذاهب اهل سنت، نمی توان اهل نماز و شهادتین را کشت.   

قُرتُبی در تفسیرش راجع به این حدیث می گوید که: «الایمان لا یکون الا بلا اله الا ا... دون غیر من الافعال الا فی الصلاة: ایمان زمانی است که یا شهادتین اش را بگوید یا نماز بخواند.»

اگر کسی شهادتین را نگوید، روزه بگیرد، حج برود قبول نیست بلکه تنها عملی که به خاطرش نمی توانی خون کسی را بریزی ، نماز است.

اسحاق بن راهوی می گوید که فقهای اهل سنت در مقوله ی نماز به چیزی اجماع کرده اند که در هیچ شریعتی به آن اجماع نشده. و آن این است: «اگر دیدید کسی نماز می خواند ولی شهادتین اش را نشنیده ای، از نمازش می فهمی که مومن است. ولی اگر روزه می گیرد یا حج می رود یا زکات می دهد، از روی این ها نمی توان گفت که مومن است (الجامع لاحکام القرآن، جلد8، ص207)

ابن قُدامه در باب امامت گفته که تمام اصحاب ما فتوا داده اند که: «اگر کسی نماز بخواند، مسلمان است، خواه به تنهایی بخواند خواه به جماعت»

پس می توان نتیجه گرفت که نماز حدی است بین اسلام و کفر در حالی که بقیه فروع دین این حکم را ندارند. و هر کس که نماز بخواند نمی توان او را کشت. در اسلام وارد شده که نماز خاص مسلمانان است.

ترسی که وهابیون دارند این است که از طرف مذاهب اربعه به آن ها حمله شود، هم چنین اعتقادات این ها به شرک، کسی را نمی تواند راضی کند.

خوارج اولین انحراف را انجام دادند و غیر از خود همه را کافر می دانستند. پیامبر به علی (ع) گفت :«یا علی تو با خوارج جنگ خواهی کرد که هر که تو را همراهی  کند، ثوابی خواهد داشت که اگر بگویم دیگر هیچ کس کار خوب انجام نخواهد داد و خواهد گفت که ثوابی که از این جنگ گرفته ام مرا کافی است.»

مبارزه با انحرافات ثوابی عظیم دارد، ولو نوشتن یک جمله راجع به وهابیت باشد.

[ دوشنبه سی و یکم تیر 1392 ] [ 14:56 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]

نمونه سوالات سخنرانی 6

**************************************************

1- وحدت مساله عقلی است یا شرعی؟

ج) عقلی

********************************

2- از عظیم ترین کارهای امام خمینی مساله ....... است.

ج) وحدت

*********************************

3- وقتی که دولت عثمانی در عراق توسط انگلیس مورد حمله قرار می گیرد، چه گروهی در میدان مبارزه حاضر می شوند؟

ج) عشایر شیعی عراق با فتوای مرجعیت شیعی در میدان حاضر می شوند.

***********************************

4- جناب  آقای سید محمد کاظم یزدی چه کسی هستند و فرزند خود را چه گونه از دست دادند؟

ج) از مراجع بزرگ شیعه هستند و فرزند ایشان برای حمایت از دولت عثمانی شهید شدند.

*********************************

5- بزرگترین حبل ا... بعد از قرآن چیست؟

ج) سیره ی حضرت ختمی مرتبت

***********************************

6- بنا به فرموده ی قرآن در چند جا انسان از لفظ «لیت» استفاده می کند؟

ج) در 10 جا

**********************************

7- یکی از مواردی که انسان از لفظ«لیت» استفاده می کند، در چه موردی است؟

ج) زمانی که می گوید، ای کاش سیره ی پیامبر را به کار گرفته بودم.

**********************************

8- در آیه « و لقد کرمنا بنی آدم» کلمه ی «بنی آدم»، تعلق به چه گروهی دارد؟

ج) هیچ گروهی. منظور همه انسان ها هستند چه شیعه چه سنی و چه مذاهب دیگر

********************************

9- این سخن از کیست؟ « اجعل عدلک سیفک: عدالت را به عنوان شمشیرت قرار ده »

ج) پیامبر اکرم (ص)

********************************

10- اولین شخصی که در قیامت از خاک بلند می شود، کیست؟

ج) پیامبر اکرم (ص)

*******************************

11- ما مسلمانان در نجات معتقد به .......... هستیم.

ج) پولاریسم

******************************

12- ما مسلمانان در نجات معتقد به پولاریسم هستیم، یعنی چه؟

ج) یعنی این که ادعا نمی کنیم که فقط ما مسلمانان به بهشت خواهیم رفت و نجات می یابیم.

******************************

13- پیامبر (ص) فرمود چه گروهی وارد جهنم خواهد شد؟

ج) عنود
******************************

14- منظور از آیه «والمستضعفین من الرجال و النسا والولدان، الذین لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا» چیست؟

ج) یعنی اینکه برخی ها امکان تحقیق و زمینه ی یافتن دین حق را ندارند.

**************************************

15- وهابیت مصر ، اساتید دانشگاه الازهر را چگونه خطاب کرده؟

ج) تا زمانی که فکر اشعری دارید، مشرک هستید.

**********************************

16- در حال حاضر، برادران اهل سنت تابع معتزله هستند یا اشعری؟

ج) اشعری

*******************************

17- مذاهب اربعه تابع معتزله هستند یا اشعری؟

ج) اشعری

*****************************

18- در روایات آمده است که آن قدر خداوند، قلب پیامبر را از ......... پر کرد که به اندازه ی ........ بزرگ شد.

ج) معارف – عرش

******************************

19- بزرگترین جایی که خداوند خلق کرده است، کجاست؟

ج) عرش

*****************************

20 – چه چیزی از شرایط تآلف بین شیعه و سنی است؟

ج) معرفت، تا زمانی که معرفت نباشد، الفت و دوستی بین شیعه و سنی برگزار نمی شود.

******************************

21- هر گاه مجرمی می خواست سوگند بخورد، پیامبر از او می خواست در کجا این کار را بکند؟

ج) در کنار منبر

*****************************

[ دوشنبه سی و یکم تیر 1392 ] [ 14:45 ] [ مریم رستمزاده ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مریم رستم زاده
دبیر زبان منطقه نیر

Email : marymansour88@gmail.com

سوالات نسیم هدایت
ویژه فرهنگیان محترم
استان اردبیل

نمونه سوالات معرفت وبصیرت حسینی

سوالات ضمن خدمت فرهنگیان استان اردبیل
لینک های مفید

چاپ این صفحه